farnaz.kh
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ/ خش خش جاروی با پا روی برگ/ همکلاسیهای من یادم کنید/ بازهم در کوچه فریادم کنید/همکلاسیهای درد و رنج و کار/ بچههای جامههای وصلهدار/ بچههای دکه خوراک سرد/ کودکان کوچه اما مرد مرد/ کاش هرگز زنگ تفریحی نبود/ جمع بودن بود و تفریقی نبود/ کاش میشد باز کوچک میشدیم/ لا اقل یک روز کودک میشدیم /
farnaz.kh
هر که مرا دید ، تو را نفرین کرد … و من حواس خدا را پرت کردم که مبادا بشنود …!
farnaz.kh
“دوستت دارم“ را برای هر دویمان فرستادی هم من ، هم او خیانت میکردی یا عدالت ؟
farnaz.kh
گویند زیارت تو حج فقراست؛ بر گنبد و بارگاهت از دور سلام ...
farnaz.kh
دلتنگ شدی پیش من بیا ، کمی غصه هست با هم میخوریم !
farnaz.kh
. گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم! دیگه دوستت ندارم ….. وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی که میری ….. مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست ! اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی همیشه اینجور وقتها میشنود : به جهنم … !!! .
farnaz.kh
هم بازی قدیم چشم نگذار آنقدر دورم که با شمردن همه اعداد هم پیدایم نمی کنی!!!!. ::
farnaz.kh
دل درد گرفته ام از بـس فنـجان های قهوه را سر کـشـیده ام، و تو . . . ته هیـچـکدام نـبـودی . . .