farnaz.kh
دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست وبارانی نم نم ویک خداکه کمی باهم راه برویم ...
farnaz.kh
جواني كم طاقت از مادر پير خود مدت ها مراقبت مي نمود پس از چندي خسته از انجام امور مادرش ، تصميم گرفت او را از سر راه خود بر دارد. مادر را در سبدي گذاشت وبه بيابان برد ودر چاهي انداخت. خواست ببيند مادر هنوز زنده است يا نه، خم شد در چاه نگاهي افكند كه صداي ناله ي مادر را شنيد كه مي گفت پسرم مراقب باش در چاه نيفتــــــــــــي!...
farnaz.kh
ﺍﻭﻥ ﻓـﮏ ﮐـﺮﺩ ﻫـﻤـﻪ ﻣـــﺚ ﻣـﻨــﻦ، ﺭﻓـــــﺖ ﺳـــﺮﺍﻍ ﺑـﻘـﯿـــﻪ!!! ﻣـﻨــﻢ ﻓــﮏ ﮐـﺮﺩﻡ ﻫـﻤــﻪ ﻣـــﺚ ﺍﻭﻧـــﻦ ﺧــــﻂ ﮐـﺸـﯿـــــﺪﻡ ﺭﻭ ﺑــﻘـﯿــــﻪ ..
farnaz.kh
از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقتی که از کنار نانوایی رد میشد … از نگاه ناتوان برای خرید نان داغ ، عشق را دیدم که در چشمانش به مروارید شبیه تر بود !!! خدایا به آسمانت چیزی بگو !
farnaz.kh
دغدغه خود را در آغوش بگیر و بخواب هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد این جمع پر از تنهایی است . . . شبتون پر از دغدغه های الکی...
farnaz.kh
ھے غريبه... قيافه ات خيلے آشناست! من و تو جايے همديگر را نديده ايم؟؟! . آهان يادم اومد...... يه روزهايے یه خاطره هایے باهم داشتيم! يادمه اون موقع از عشق و عاشقے دم مےزدے... اینقدر مات نگاهم نكن! راستے قبل از رفتن خواستم بدونے وقتے دیدمت نمےدونم چرا بازم "دلم لرزيد"
farnaz.kh
عده ای اسطورن چون انبوهی بی سوادن!
farnaz.kh
اگه این زندگی باشه...اگه این سهمم از دنیاست...."من از مردن حراسم نیست"...یه حسی دارم این روزا..."شاید مردم،،حواسم نیست"
farnaz.kh
به هر آسمان زلالی شک دارد...گنجشکی که با سر به شیشه خورده است...
farnaz.kh
توسط موبایل
آدمی غرق میشود...چه در دریا،چه در رویا....
farnaz.kh
بهــای سنگیـــنــی دادم. . . تــا فهمـــیـدم کـســی را کـه “قـصـد” مــانـدن نـدارد. . . بــایـد راهــی ڪــرد . . .!!!
farnaz.kh
. ای کاش نگاهت ، زیر نویس داشت !