farnaz.kh
پشت سرم راه مـیرفت کــه هوامو داشته باشه بی انصاف خنجـر زد …
farnaz.kh
تنها چیز با کیفیت توی زنگیمون “درد” بود، که هر قدر کشیدیـم ، پاره نشـد !
farnaz.kh
یه بارم دونفر یه گوشه خفتم کردن یکیشون چاقو گذاشت زیر گلوم گفت هرچی پول داری بده منم پنج تومن بیشتر تو جیبم نبود ینی اینقد خجالت کشیدم که نگو میخاستم به یارو بگم شماره کارت بده بعدا کارت به کارت میکنم !
farnaz.kh
روی زمینی زندگی میکنیم که خودش رو « جو » گرفته دیگه تکلیف آدماش معلومه !
farnaz.kh
من و برادرم سرما نمی خوریم اصلا مامانم میگه برای اینکه وقتی بچه بودین ، از حمام که می اومدین میذاشتمتون جلو پنکه خشک بشین حالا بدنتون مقاوم شده !
farnaz.kh
دیگر از ” وفا ” مـیترسم، هرروز “سگ گلــه” را با “ گرگ ها ” مــیبینم ….
farnaz.kh
معلم مـیدانست فاصله هاچــه به روزآدم می آورد کــه بـه خط فاصله میگفت : خط تیره ! .
farnaz.kh
همیشه از فاصله ها گله داریم ! شاید یادمان رفت که در مشقهای کودکیمان برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود … .
farnaz.kh
. بعد تو ﻳﮧ صداﮮ مزاﺣﻣﮯ هیچ وقت ولمــ نکرد ﻳﮧ صداﮮ مبهمی ڪـﮧ هر دمــ تو گوشم ﻣﮯگفت : … باﺧﺗﮯ ...بد باختی...