آروین
با تو دیشب تا کجا رفتم تا خدا وانسوی صحرای خدا رفتم
آروین
درون کومه ای کز سقف پیرش می تراود گاه و بیگه قطره ھایی زرد...
آروین
در پی آن نگاه های بلند ، حسرتی ماند و آه های بلند!
آروین
من و این آتش هستی سوز ،تا جهان باقی و جان باقی است بی تو در گوشه ی تنهایی ،بزم دل باقی و غم ساقی
آروین
چشم بر چشم تو می بستم ،شور و شوقم به سراپا بود دست در دست تو می رفتم ،هر کجا عشق تو می فرمود
آروین
شبم از روی تو روشن بود ،که تو یک سینه صفا بودی رعد غرید و تو لرزیدی رو به آغوش من آوردی
آروین
صدف سینه من عمری گهر عشق تو پرور ده است
کس نداند که در این خانه طفل با دایه چها کرده است
آروین
هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست!
آروین
در پی آن نگاه های بلند ، حسرتی ماند و آه های بلند!
آروین
توسط پیامک
میخواهم رها کنم این جلد دروغین راو به آنجابروم که برای رفاقت ارزش قایل باشند برایم دعا کنید...
آروین
تو لحظه تکراریت تنها خودتی همرات حسرت شده یار تو ای کاش همه حرفات...
آروین
می خوام فراموش کنم که کیا ظلم می کنن... که کیا خودخواهن... که کیا فقط خودشونو می بینن... که کیا فقط به فکر خودشونن... که کیا تحقیرم می کنن... که کیا آدم حسابم نمی کنن.... که کیا لهم می کنن... ولش.گور بابای همشون.
آروین
وﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺠﺰ ﻋـﺸﻖ ﭼﻴﺰي ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻛﻪ دﻳﺪ ﻏﻴﺮ از ﮔﻠﻬﺎي ﺑﻮﺳﻪ ﭼﻴﺰي ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻛﻪ ﭼﻴﺪ اوﻧﺠﺎﻫﺎ آﺳﻤﻮﻧﺸﻮن رﻧـﮓ ﻃﻼﻳﻲ داره ﺟﺎي ﺳﻴﺎﻫﻲﻫﺎي ﺷﺐ ﺣﺒﺎب آﺑﻲ داره