آروین
تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه: دزد بود؟ میگم: پ ن پ اومده بود امانتیش رو ببره فقط خواست هیجانش بیشتر باشه!
آروین
اي ﺗﻮ ﺟﺎري ﺷﺪه در ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﻳﻦ دﻗﺎﻳﻘﻢ اي ﺗﻮ ﺑـﺎ ﻣـﻦ آﺷـﻨﺎ ﻧﺎﺟﻲ ﻗﻠﺐ ﻋﺎﺷﻘﻢ اي ﺗﻮ ﭘـﻴـﺪا ﺷﺪه در ﻟـﺤﻈﻪي اﻟﺘﻬﺎب دل اي ﺗﻮ در ﺳﻜﻮت ﺷﺐ ﺑﻬﺎﻧﻪﻫﺎي ﻫﻖ ﻫﻘﻢ
هذيان با آيينه
شاید این دوشنبه بیاید شاید...
آروین
گاهی روح می شوی، و گاهی سوهان_روح. با این همه بازهم، جزئی از خود منی!!
آروین
مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن
آروین
دل بیقرار و پاک چند؟عاشقای سینه چاک چند؟مهربونی همزبونی. حتی دلهای هلاک چند؟خنده از ته دل چند؟ تن و جون و اب و گل چند؟حتی روزای جوونی.ادمای ساده دل چند؟
آروین
هر کی فهمید که بریدی .میخواد از تنت ببره.واسه شیره خسته موشم.یلی میشه و میغره.تا بدونن شدی خسته همه میپرن به جونت.تیکه تیکتو میدزدن حتی قلب مهربونت