آروین
ﺧﻴﻠﻲ وﻗﺘـﻪ دﻳـﮕﻪ ﺑـﺎرون ﻧﺰده رﻧﮓ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺧﻴﺎﺑﻮن ﻧﺰده ﺧﻴﻠﻲ وﻗﺘﻪ اﺑﺮي ﭘﺮﭘﺮ ﻧﺸﺪه دل آﺳـﻤـﻮن ﺳـﺒﻜﺘﺮ ﻧﺸﺪه
آروین
زﻳـﺮ رﮔـﺒـﺎر ﻧـﮕﺎﻫـﺖ دﻟﻢ اﻧﮕﺎر زﻳﺮ و رو ﺷﺪ ﺑﺮاي داﺷـﺘﻦ ﻋﺸﻘﺖ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﻧﻢ آرزو ﺷﺪ
آروین
ﻣﻦ از ﺻﺪاي ﮔﺮﻳﻪي ﺗﻮ ﺑﻪ ﻏﺮﺑﺖ ﺑـﺎرون رﺳﻴﺪم ﺗﻮ ﭼﺸﺎت ﺑﺎغ ﺑﺎرون زده دﻳﺪم ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﺮﻧﮓ ﻳﻪ ﺑﺎﻏﻪ ﺗـﻮ ﻏـﺮﺑﺖ ﻏﺮوب ﭘﺎﻳـﻴﺰ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ از ﻳﻪ درد ﻛﻬﻨﻪ ﻟﺒﺮﻳﺰ
آروین
اگه یک روز بگم از این حکایت که به تو کردم عادت دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت اگه یک شب برسم به حقایق میشم خدای عاشق میگم رازمو به ستاره دریای مغرب
آروین
اگه تو بری ز پیشم من همون قناری می شم که تو بغض و گریه هاشم میگه می خوام با تو باشم
آروین
تو رفتی بی من اما من دوباره دارم از تو برای تو میخونم سکوت لحظه های تلخو بشکن نذار اینجا تکو تنها بمونم
آروین
هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز لعنت به چراغ سرخ لعنت به چراغ سبز...
آروین
تن تشنه مثل خورشید بی سرزمینتر از باد كولي تر از ترانه بی پرده مثل فریاد تنهاتر از سکوتم روشنتر از ستاره عاشقتر از همیشه با من بخون دوباره
آروین
آن ﻟﺤﻈﻪ ﻛﻪ از ﻧـﻴﺎز اﻧﺴﺎن دارد ﻧﻪ ﻛﻢ از ﻫﻮاي ﺣﻴﻮان ﻳﻚ داﻧﻪي ﮔـﻨﺪم ﻃﻼﻳﻲ از ﺗـﺸﺖ ﻃﻼ ﮔﺮاﻧـﺒﻬﺎ ﺗﺮ
آروین
ﺑﻪ ﻧﺎم ﺑﺨﺸﻨﺪهي ﺑﺰرگ داورِ ﺑﺮ ﺣﻖ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺧﺪاوﻧﺪ اﻳﺜﺎر و اﻧﺼﺎف ﺧﻮارم اﮔﺮ از ﺧﻮاري ﺧـﺎرم ﺗـﻮ ﻣـﭙـﻨﺪاري داﻧـﻢ ﻛﻪ ﻣﺮا ﺑﺎ ﮔﻞ ﻳﻜﺠﺎ ﺗﻮ ﻧﮕﻬﺪاري
آروین
ﺧـﻮاﺑـﻴـﺪي ﺑـﺪون ﻻﻻﻳـﻲ و ﻗﺼﻪ ﺑﮕﻴﺮ آﺳﻮده ﺑﺨﻮاب ﺑﻲ درد و ﻏﺼﻪ دﻳـﮕـﻪ ﻛـﺎﺑـﻮس زﻣـﺴﺘــﻮن ﻧﻤﻲﺑﻴﻨﻲ ﺗﻮي ﺧﻮاب ﮔﻠﻬﺎي ﺣﺴﺮت ﻧﻤﻲﭼﻴﻨﻲ
آروین
ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪم ﺑﺲ ﻛﻪ دﻟﻢ دﻧـﺒﺎل ﻳﻚ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﮔﺸﺖ ﺑـﺲ ﻛﻪ ﺗـﺮاﻧﻪ ﺧﻮﻧﺪم و ﺑـﺮگ زﻣـﻮﻧﻪ ﺑـﺮﻧﮕﺸﺖ ﺑـﺎزم ﻛـﻼغ ﻗـﺼـﻪﻫﺎ رﻓﺖ و ﺑﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﻧﺮﺳﻴﺪ ﻳﻜّﻪ ﺳﻮار ﻋﺎﺷﻘﻮ ﻫﻴﺸﻜﻲ ﺗﻮ آﻳـﻨﻪﻫﺎ ﻧﺪﻳﺪ
آروین
ﻣﺜﻞ ﺑﺮﮔﻲ ﺧﺸﻚ و ﺗﻨﻬﺎ، روي ﺷﺎﺧﻪ ﻣﻮﻧﺪم اﻳﻨﺠﺎ ﻣﻲﺗﺮﺳﻢ ﺗـﻮي ﭼـﻨﮓ وﺣـﺸﻲ ﺑﺎد، ﺑـﺮم از ﺧـﺎﻃﺮ و از ﻳـﺎد ﺑـﭙﻮﺳﻢ ﻫﻤﻪي روزاي ﻣﻦ ، ﻗﺼﻪي ﺑﻮدن ﻣﻦ، ﺗﻮي آﻳﻨﻪي دﻟﻢ ﻣـﺜـﻞ ﺷـﺐ ﺳـﻴﺎه و ﺳـﺮده ، ﻣـﺜـﻞ اﺑـﺮا رﻧـﮓِ درده
آروین
اي ﺑـﺎزﻳـﮕﺮ! ﮔـﺮﻳـﻪ ﻧـﻜـﻦ، ﻣـﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻮن ﻣـﺜﻞ ﻫـﻤﻴﻢ ﺻﺒﺤﻬﺎ ﻛﻪ از ﺧﻮاب ﭘﺎ ﻣﻴﺸﻴﻢ ﻧﻘﺎب ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﻲزﻧﻴﻢ ﻳﻜﻲ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﻴـﺸﻪ و ﻳﻜﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺪوش ﻳﻜﻲ ﺗﺮاﻧﻪﺳﺎز ﻣﻴﺸﻪ ﻳﻜﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﻏﺰل ﻓﺮوش ﻛﻬﻨﻪ ﻧﻘﺎب زﻧﺪﮔﻲ ﺗﺎ ﺷﺐ رو ﺻﻮرﺗﻬﺎي ﻣﺎﺳﺖ ﮔﺮﻳﻪﻫﺎي ﭘـﺸﺖ ﻧﻘﺎب ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻲ ﺻﺪاﺳﺖ
آروین
ﻣـﮕﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﻳﻪ ﭘﺮﻧﺪه ﺑﻤﻮﻧﻪ ﺑﻲ آب و دوﻧﻪ ﻣـﮕﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﻛﻪ ﻗـﻨﺎري ﺗﻮي ﺑﻐﺾ آواز ﺑﺨﻮﻧﻪ اﮔـﻪ ﺗـﻮ ﺑـﺮي ز ﭘﻴﺸﻢ ﻣﻦ ﻫﻤﻮن ﻗﻨﺎري ﻣﻴﺸﻢ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﻐﺾ و ﮔﺮﻳﻪﻫﺎﺷﻢ ﻣـﻴﮕﻪ ﻣﻴﺨـﻮام ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ