آروین
اشکای یخیمو پاک کن درای قلبتو وا کن صدای قلبمو بشنو من چه کردم با دل تو کاشکی تو لحظه ي آخر عشقو تو نگام میخوندی قلب تو صدامو نشنید
آروین
دﻳﮕﻪ رو ﺧﺎك وﺟﻮدم ﻧﻪ ﮔﻠﻲ ﻫﺴﺖ ﻧﻪ درﺧﺘﻲ ﻟﺤﻈﻪﻫـﺎي ﺑـﻲ ﺗﻮ ﺑﻮدن ﻣـﻴﮕﺬره اﻣﺎ ﺑﻪ ﺳـﺨﺘﻲ دل ﺗـﻨﻬﺎ و ﻏﺮﻳﺒﻢ داره اﻳﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﻣﻴﻤﻴﺮه وﻟﻲ ﺣﺘﻲ وﻗﺖ ﻣﺮدن ﺑﺎز ﺳﺮاﻏﺘﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮه ﻣﻴﺮﺳﻪ روزي ﻛﻪ دﻳﮕﻪ ﻗﻌﺮ درﻳـﺎ ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮﻧﻢ اﻣﺎ ﺗﻮ درﻳﺎي ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎز ﻳﻪ ﮔﻮﺷﻪاي ﻣﻲﻣﻮﻧﻢ
آروین
ﻣـﻦ ﻫﻤـﻮن ﺟﺰﻳﺮه ﺑﻮدم ﺧﺎﻛﻲ و ﺻﻤﻴﻤﻲ و ﮔﺮم واﺳﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺎزي ﻣﻮﺟﻬﺎ ﻗـﺎﻣـﺘـﻢ ﻳـﻪ ﺑـﺴﺘﺮ ﻧـﺮم ﻳـﻪ ﻋﺰﻳـﺰ دردوﻧـﻪ ﺑـﻮدم ﭘﻴﺶ ﭼﺸﻢ ﺧﻴﺲ ﻣﻮﺟﻬﺎ ﻳﻪ ﻧﮕﻴﻦ ﺳﺒﺰ ﺧﺎﻟﺺ روي اﻧـﮕﺸـﺘﺮ درﻳـﺎ
آروین
ﻣـﻨـﻮ ﺑﺸﻨﺎس ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻧﻘﺶ ﻏﺼﻪام روي ﺷﻴﺸﻪ ﻣﻦ ﺧﺸﻜﻴﺪه درﺧﺖ ﺗﻮي ﺑﻄﻦ ﺑﺎغ و ﺑﻴﺸﻪ ﺟﺎدهﻫﺎي ﺑﻲ ﺳﻮارو ﺳﺎل ﮔﻨﮓ ﺑﻲ ﺑﻬﺎرو ﺗﻮ ﻧﺪﻳﺪي ﺑﻪ ﭘﺸﻴﺰي ﻧﮕﺮﻓﺘﻲ دل ﻣﺎ رو
آروین
بکن دل و از این همه خاطره های روی آب فک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب
آروین
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا با همین سر به هواییت منو ویرون کردی! منکه با نگاهه شیرینه تو فرهاد شدم مگه این کافی نبود که ، منو مجنون کردی!
آروین
اون روزا ﻣﺎ دﻟـﻲ داﺷﺘﻴﻢ واﺳﻪ ﺑﺮدن ﺟﻮﻧﻲ داﺷﺘﻴﻢ واﺳﻪ ﻣﺮدن ﻛـﺴﻲ ﺑﻮدﻳﻢ ﻛﺎري داﺷﺘﻴﻢ ﭘﺎﻳـﻴﺰ و ﺑـﻬﺎري داﺷﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﺳﺮا ﻣﺎ ﺳﺮي داﺷﺘﻴﻢ ﻋﺸﻘﻲ و دﻟﺒﺮي داﺷﺘﻴﻢ
آروین
ﺑﭽﻪﻫﺎ را ﭼﻪ ﻛﻨﻴﻢ؟ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻣﻲرﻗﺼﻨﺪ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻣﻲﺧﻮاﻧﻨﺪ اﻳﻦ ﻃﺮﻳﻘﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﺧﺎﻃﺮﺷﺎن ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ
آروین
ﺳﻜﻮﺗﻢ از رﺿﺎﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ دﻟـﻢ اﻫـﻞ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﺰار ﺷﺎﻛﻲ ﺧﻮدش داره ﺧـﻮدش ﮔـﻴﺮه ﮔـﺮﻓﺘﺎره
آروین
اﮔﻪ از ﻋﺸﻖ ﻣﻴﺸﻪ ﻗﺼﻪ ﻧﻮﺷﺖ ﻣـﻴﺸـﻪ از ﻋـﺸـﻖ ﺗـﻮ ﮔـﻔـﺖ ﻣـﻴﺸـﻪ ﺑﺎ ﺳﺘﺎرهﻫﺎي ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻣﻐﺮب ﻧﻮ ﻣﺸﺮق ﻧﻮ ﺑـﺮﭘﺎ ﻛﺮد ﻣـﻴﺸـﻪ از ﺑـﺮق ﻧـﮕﺎت ﺧﻮرﺷﻴﺪو ﺧﺎﻛﺴﺘﺮ ﻛﺮد ﻣﻴﺸﻪ از ﮔﻨﺪﻣﻴﺎي ﺳﺮ زﻟﻔﺖ ﻳـﻪ ﻋـﺎﻟـﻢ ﺷـﻌـﺮ ﻧـﻮﺷـﺖ
آروین
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺣﻜﺎﻳﺘﻲ دﮔﺮ، اﻳﻦ دل ﻣﺎ ﺑﺴﺮ ﻛﻨﺪ ﺷﺐ ﺳـﻴﺎه ﻗﺼﻪ را ﻫﻮاي ﺗﻮ ﺳﺤﺮ ﻛﻨﺪ ﺑﺎور ﻣـﺎ ﻧﻤﻴﺸﻮد ، در ﺳﺮِ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﺮود از ﮔﺬر ﺳﻴﻨﻪي ﻣﺎ ﻳﺎرِ دﮔﺮ ﮔﺬر ﻛﻨﺪ
آروین
از عذابِ جاده خسته نرسيده و رسيده آهي از سر رسيدن نكشيده و كشيده غمِ سرگردونيامو با تو صادقانه گفتم اسمي كه اسمِ شبم بود با تو عاشقانه گفتم با تنم زخمي اگه بود بي رمق بود اگه پاهام تازه تازه با تو گفتم اگه كهنه بود دردام
آروین
چندتا عکس یادگاری
با یه بغضو چندتا نامه
چندتا آهنگ قدیمی
که همه دلخوشیامه
آینه ای که رو به رومه
غرق تو بهت یه تصویر
بارونای پشت شیشه
من و تنهایی و تقدیر
آروین
یکی انگار توی سینم گل یاس داره میکاره...