آروین
ای پرنده مهاجر سفرت سلامت اما به کجا میری عزیزم قفسه تموم دنیا...
آروین
اون روزا ما دلی داشتیم واسه بردن جونی داشتیم واسه مردن کسی بودیم کاری داشتیم پاییز و بهاری داشتیم...
آروین
روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه چند ورق کاغذ و یک دونه قلم همیشه یار منه....
آروین
وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم داغ دلم تازه میشه زمزمه های خوندنم وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه...
آروین
میشه نوازشم کنی وقتی گرفته حالم ...
آروین
میشه پرنده باشی اما رها نباشی میشه دلت بگیره اسیر غصه ها شی...
آروین
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز جوان در پی حادثه ای پیر میشود گاهی...
آروین
وﻗﺘﻲ ﺑﺨﻮاي ازم ﺑﺪوﻧﻲ دﻳﺮه ﺧﻴﻠﻲ دﻳﺮه دﻳﮕﻪ وﻗﺘﻲ ﻧﺪاري وﻗﺘﻲ دﻳـﮕﻪ ﺣﺮﻓﻲ ﻧـﻤـﻮﻧﺪه رﻓﺘﻦ ﻳﺎ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ دﻳﮕﻪ ﻓﺎﻳﺪه ﻧﺪاره
آروین
ﺧﻴﻠﻲ وﻗﺘﻪ ﺗﻮ دﻟﻢ ﻳﻪ ﺣﺮﻓﻲ ﻣﻮﻧﺪه ﻧﻤﻴﮕﻢ ﺧﻴﻠﻲ وﻗﺘﻪ ﺗﻮ ﻏـﻤـﻬﺎ ﻏﻤﻲ ﺑﺰرﮔﻮ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ ﺳـﺮ ﺑـﻪ زﻳـﺮ آواره ﺗﻚ و ﺗـﻨﻬﺎ ﻛﻲ ﻣﻴﺸﻪ
آروین
اﻳﻦ ﻣﻦ ﭼﻮن اﺳﻴﺮي ﮔﻢ ﻛﺮده راه ﻫـﺮ دم درد ﭘـﻴـﺮي ﻛـﺮده ﺗـﺒـﺎه اي ﻛﻪ راﻫﺖ ﺟﺪا ﮔﺸﺘﻪ ز راﻫﻢ دﻳـﮕﻪ ﻣﺮده ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﻦ اﻣـﻴـﺪي ﻧﺪارم ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻲ ﻛﻨﺎرم ﺧﺴﺘﻪ ﺟﺎﻧﻢ
آروین
ﺣﺮﻓﺎ دﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮم ﺷﺪن ﺑـﺮا ﮔـﻔـﺘﻦ ﺗـﻮدﻟﻢ ﺣﺮﻓﻲ ﻧﺪارم اﺷﻜﺎ دﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮم ﺷﺪن ﺑﺮاي ﮔﺮﻳﻪ ﺗﻮ ﭼﺸﺎم اﺷﻜﻲ ﻧﺪارم
آروین
فرشته، اومدی از دور، چطوره حال و احوالت؟ یکم تن خسته ی راهی، غباره رو پر و بالت!
آروین
دو دریچه دو نگاه دو پنجره دو رفیق دو همنشین دو حنجره دو مسافر دو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی
سلام رسیدن بخیر
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 57 دقيقه قبلةهههههههههههههه
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 31 دقيقه قبل