آروین
ساعت های غرق خوابو این منه بی تو خرابو یادت هرگز نمی مونه نمی مونه نمی مونه
آروین
دست من نیست نفسم از عطر تو کلافه می شه لحظه ای که حسی از تو به دلم اضافه می شه
آروین
دگر بازوانم خسته ست مرا چه بيم و ترا چه پروا اي دل كه داني، كه یا نداني...
آروین
گنه ناكرده بادافره كشيدن خدا داند كه اين درد كمي نيست بمير اي خشك لب! در تشنه كامي ...
آروین
ببر اي گهواره ي سرد ! اي موج مرا به هر كجا كه خواهي دگر چه بيم و دگر چه پروا چه بيم و پروا ؟ كه برگهاي شميم هستيم را ، با نسيم صحرا سپرده ام من
آروین
سواحل آشنايي در ابرهاي بي سخاوت پنهان گشت جزيره هاي طلايي در آب تيره مدفون شد برگشت افق تا افق آب است كران تا كران دريا ...
آروین
کرشمه ي درآمد دگر تخته پاره به امواج دريا سپرده ام من زمام حسرت به دست دريغا سپرده ام من همه بودها دگرگون شد
آروین
گاهگه بيدار مي خواهيم شد زين خواب جادويي همچو خواب همگنان غاز چشم مي ماليم و مي گوييم : آنك ، طرفه قصر زرنگار صبح شيرينكار ليك بي مرگ است دقيانوس واي ، واي ، افسوس
آروین
ما فاتحان شهرهاي رفته بر باديم با صدايي ناتوانتر زانكه بيرون آيد از سينه راويان قصه هاي رفته از ياديم ...
آروین
دل به ياد بره هاي فرهي، در دشت ايام تهي، بسته تيغهامان زنگخورده و كهنه و خسته كوسهامان جاودان خاموش تيرهامان بال بشكسته..
آروین
كاروان ساغر و چنگيم لوليان چنگمان افسانه گوي زندگيمان ، زندگيمان شعر و افسانه ساقيان مست مستانه هان، كجاست پايتخت قرن؟
آروین
ما فاتحان قلعههاي فخر تاريخيم شاهدان شهرهاي شوكت هر قرن ما يادگار عصمت غمگين اعصاريم ما راويان قصههاي شاد و شيرينيم
آروین
دامن افشان گهر آوده به چنگ وان گوهر ها همه کوبیده به سنگ
آروین
زندگی دشمن دیرینه من چنگ انداخته در سینه من روز وشب دارد بامن سر جنگ
آروین
چه صدف ها که به در یای وجود سینه هاشان زگهر خالی بود ننگ نشناخته از بی هنری شرم نکن ازین بی گوهری