آروین
وقتیکه تنگ غروب بارون به شیشه میزنه همه غصه های دنیا توی سینه ی منه توی قطره های بارون میشکنه بغض صدا م دیگه غیر از یدونه پنجره هیچی نمیخامپشت این پنجره میشینم و آواز میخونم منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره منم عاشق ترم انگار وقتی بارون میباره
آروین
واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی... حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی تو می ری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره..ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه... میدونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه
آروین
مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود
آروین
پشت قاب شیشه پنجره ای که شبای منو با خود می بره جایی که گذشته هام مثل تصویر از تو باغش می گذره پشت قاب بی نفس مثل او پرنده که دلش گرفته تو قفس مثل یه حقیقت رفته به باد منو با خود میبره مثل یه رویا توی خواب شهر من من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش از پس شیشه تو را می بینم که گرفتی مرا در بر خویش من وضو با نفس خیال تو میگیرم و تو را می خوانم و به شوق فردا که تو را خواهم دید چشم به راه می مانم تن من پاره ای از آن تن توست و قشنگترین شبای پر ستاره شب توست
آروین
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی از این زمانه دلم سیر می شود گاهی عقاب تیز پر دشتهای استغنا اسیر پنجهء تقدیر می شود گاهی مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی...
آروین
من میگم منو شکستن چشم فانوسم و بستن تو میگی خدا بزرگه ماه امید شب من من میگم اخه دلم بود اونکه افتاده به خاکت تو میگی سرت سلامت اینه ها زلال و پاکه اینکه فاصله ها رو نمیشه با گریه پر کرد یکیمون نهال سرخوش یکیمون پاییزه پر درد
آروین
تو چشام اشکي نمونده تو دلم حرفي ندارم ديگه وقت رفتنمه سفر دور و درازه انتظار روز برفي تو دلم داغ زده سرما انتظار آفتاب گرم تو دلم يخ زده اما برف و بوران ، ابر و بارون چيکه چيکه توي ناودون روز ابري، روز سرما انتظار روز برفي ...
آروین
تو عبور از پل خواب جاده ها روح من عشقی به رفتن نداره تو سکوت خالیه این دل من دیگه هیچی جز تو جایی نداره مثل شبنم که میخواد گریه کنه فصل بارون تو چشم در میزنه فصل پاییزیه من که میرسه نفسم به عشق تو پر میزنه نفسم در نمیاد به چشم خواب نمیاد دل من تو رو میخواد...
آروین
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو. غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو. دلم و از مال دنیا به تو هدیه داده بودم. با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم...
آروین
خوابیدی بدون لالایی و قصه. بگیر اسوده بخواب بی دردو غصه. دیگه کابوس زمستون نمی بینی. توی خواب گلای حسرت نمی چینی. دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه جای سیلی های باد روش نمیمونه...
آروین
خسته شدم بسكه دلم دنبال يك بهونه گشت بسكه ترانه خوندم و برگ زمونه بر نگشت بازم كلاغ قصه ها رفت و به خونش نرسيد يكه سوار عاشق و هيچكي تو أينه ها نديد حادثه عزيز من تنها تو موندني شدي بين همه ترانه ها تنها تو خوندني شدي دستاي سردم رو بگير سقف ما ديوار نداره يه روز تو قحطي غزل دنيا ما رو كم مياره ...
آروین
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته! جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته! جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست! جواب همصداییها پلیس ضد شورش نیست...
آروین
لای برگای کتابا دنبال خودت نگرد تو غبارا تو سرابا دنبال خودت نگرد گم نکن خودت را تو دنیای تردید و دروغ زیر آوار نقابا دنبال خودت نگرد
آروین
توی خونمون به ما میگن فراری توی غربت دم به دم انگشت نگاری دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم بیرون خونه میگن ما تروریستیم