دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد

من خودمم درباره »
محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 421

دنبال‌شدگان

(16 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(86 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

محمد
محمد

دیگر نمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست ! بگذار صادقانه بگویم گشتیم ! اتفاقابود ! فقط مال ما نبود ! شما بگردید ! لابد مال شماست

محمد
محمد

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند ... او جواب داد : اگر زن یا مرد دارای (اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1 اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10 اگر (ثروت) هم داشته باشند صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =100 اگر دارای (علم) هم باشند پس باز هم صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =1000 اگر دارای (اصل و نسب) هم باشند پس همچنان صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =10000 . . . ولی اگر زمانی عدد یک (اخلاق) از بین رفت چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ است ! پس انسان بدون (اخلاق) هیچ ارزشی نخواهد داشت.

محمد
محمد

همیشه با کسی درد دل کنید که دو چیز داشته باشد : یکی "درد" دیگری "دل" غیر از این باشد می خندد به تو ...

محمد
محمد

آگهی‌های ترحیم روزنامه را که خواندم با خودم گفتم: چرا هر روز اینقدر دکتر، مهندس، مدیر شرکت، استاد و حاجی... فوت می‌کنند؟ ... اما وقتی از قیمت چاپ یک آگهی ترحیم در روزنامه مطلع شدم، فهمیدم؛ "فقرا" !!...همیشه بی‌صدا می‌میرند

محمد
محمد

آزادی لخت گشتن در خیابان نیست ...! آزادی گشت و گذار با دوست پسر و دختر نیست ...! آزادی یعنی من کافر هستم ولی به دین تو احترام میگذارم ...! آزادی یعنی یکی در خیابان بی حجاب یا با حجاب بود تمسخرش نمیکنم ...! آزادی یعنی من پیکم را پر میکنم و تو نمازت را سر وقت میخوانی ...!

محمد
1.jpg محمد

دختری در اسکاتلند از پدرش صاحب ۶ فرزند شد رسانه‌های دولتی اسکاتلند اعلام کردند که یک مرد ۶۵ ساله به اتهام تجاوز به دخترش و داشتن ۶فرزند از او به حبس ابد محکوم شد.براساس گزارش رسانه‌های اسکاتلند، «آنه ماری ویلسون» که هم‌اکنون ۴۰ سال دارد، در مصاحبه‌ای اعلام کرد که پدرش از سال ۱۹۸۱ میلادی او را به مدت ۱۲ سال متوالی مورد تجاوز و سوء‌استفاده قرار داده و از او ۶فرزند دارد. این زن ۴۰ ساله در ادامه خاطرنشان کرد: من اولین بار در سن ۱۱ سالگی توسط پدرم مورد تجاوز قرار گرفتم و در سن ۱۵ سالگی اولین فرزندم را به دنیا آوردم. پدراین دختر تنها به حبس ابدمحکوم شد وهم اکنون در زندان به سر می‌برد.

محمد
eyes-7-3.jpg محمد

از من نپرس چرا ؟ حساس كه باشی به بازیگرفته می شوی . مثل شاخه ای سبك ، هراسان طوفان و خوفناك تازیانه باد. یا نه در میان همین امواج بی مرامی به هرطرف رانده می شوی.16.gif حساس كه باشی گاهی آدم ها یادشان می رود ، گاهی خمیر مایه ها متفاوت اند.16.gif تقصیر تو نیست ، تقصیر آنهایی كه تو را نمی فهمند هم نیست ، شاید اصلا درد بزرگی هم نباشد ، شاید این منم كه كوچكم ، كه ظریفم ، كه تاب ندارم كه . . . 16.gif اما جای من كه باشی، در محاصره اشك ها و لبخندها، گاهی کم می آوری 16.gif تو نیاز من نیستی . اسطوره ساختمت تا ستایشت كنم . تو خود عین نیازی اینگونه كه می شوم دیگر از تو ، تو را هم طلب نمی كنم . می گذارمت لب پنجره شک ، به سمت فتوای مجازی ادعا. همان پنجره كه گاه خاطراتی را مرور می كردم كه دیروزم را ساختند و حسرت امروزم 16.gif

محمد
محمد

دوستــــــــــــان عـــــــــــــــــــزیـــــــــــــــــــز فعــــــــــــــــلا بــــــــــــــــــــــای

محمد
محمد

تا حالا شده بعد از یك سال كه عاشقش بودی بهت بگه تازه فهمیدم دوست دارم تا حالا شده بفهمی كسی كه حاضری جونتو واسش بدی حتی حاضر نمیشه یه زنگ بهت بزنه تا حالا شده بفهمی كسی كه عاشقش بودی عاشق یه نفر دیگه بوده تا حالا شده وقتی میری ببینیش از دستت فرار كنه تا حالا شده بهت بگه هرچی بین ما بود تموم شد (به همین راحتی) تا حالا شده بهت بگه : آخرش كه چی , هرچی زودتر بهتر , بالاخره ما باید یه روز از هم جدا میشدیم

محمد
محمد

غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی

محمد
محمد

هرگز از بی کسی خویش مرنج هرگز از دوری این راه نگو واز این تنهایی و از این فاصله هایی که میان من و توست مگذار رنگ غم بر قفست بنشیند هر زمانی که دلت تنگ من است بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهایِِیت از دیدن آن جا بخورد و بداند که دل من با توست در همین یک قدمی.

محمد
41843.jpg محمد

مرد روحانی که با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، و

محمد
454501143125582.jpg محمد

اینجا برای از تو نوشتن هوا كم است دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است اكسیر من نه اینكه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این كیمیا كم است دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا كه از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای كاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دریا هم اینچنین كه منم بردبار نیست

محمد
محمد

چه سخت است..هم پاییز باشد ..هم ابر باشد...هم باران باشد..هم خیابان خیس باشد...امـــــــــــا......نه تو باشی....نه دستی برای فشردن باشد...نه پایی برای قدم زدن باشد...و.....نه نگاهی برای زل زدن................

محمد
محمد

من برای سالها مینویسم....... سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند....افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود... همیشه یکی بود یکی نبود..................................