محمد
چرا قدر آقایون رو نمیدونین؟ كم براتون ظرف شستن؟ كم دم به ساعت سوسك گرفتن؟ وقتی مزاحم داری، با آرامشی تند یه بادمجون می كاره زیر چشم طرف؟ ... ... ... قدتون كه نمی رسید، كاسه و بشقاب و لیوان و خلاصه كل آشپزخونه رو اورد پایین؟ اگه مردا نباشن كی واستون كامنت میذاره؟ كی پست هاتون رو می خونه و تند تند لایك می زنه؟ كی الكی الكی فدا مداتون میشه توی عكساتون؟ كی با افتخار زیاد باعث میشه توی مسابقات [!]بوكی بیشترین لایك رو بگیری؟ کی عاشقت کرد و فرداش اسمت یادش رفت؟ بله! یكم قدر آقایون رو بدونین!!!
محمد
کاش غم و غصه هم قیمتی داشت، مجانی است لعنتی، همه می خورند ...
محمد
خدایا ... صد و بیست و چهار هزار نفر از زمین رو مامور کردی بهمون بگن واقعا این دنیا ارزش نداره ... ، یه نفر هم از آسمون می فرستادی بهمون بگه اون دنیا واقعا ارزش داره ؟! ...
محمد
دوست دخترم نداریم ................................ هیچی ولش کن روز زن نزدیکه تو خرج میفتیم باشه روز زن بگذره حرفمو میزنم!!
محمد
کچل باشی ....بری بالای شهر میگن مد روزه ، بری مرکز شهر میگن سربازی ، بری پایین شهر میگن زندانی بودی ، این همه تفاوت توی شعاع ۲۰ کیلومتر.
محمد
این سوال مدتیه ذهنم رو به خودش مشغول کرده: این عربها "چ" ندارن، چه طوری عطسه میکنن؟
محمد
سلام علیکم من اومدم خیلی هم خوش اومدم...اومدم که اومدم خودم اومدم
محمد
کاش امکاناتش بود و الان میرفتیم زیارت و برگشتنی یه دختر خشگل و با محبت ، همسفر ما میشد و همراهمون می اومد و بقه ی ماجرا
محمد
دلم به وسعت سکوت خدا گرفته است از این چمباتمه نشستن ها و زار زار گریستن ها؛ از چشمان بیرحمی ، که اندک دلخوشی هایم را به غارت میبرند از همسالانی ، که شبح سرگردان بازی هایشان شده ام از آنچه همه ندارند و من یکجا دارم ، دلم شکسته است. من ، کودکی بی شناسنامه ام یک مجوس طاعون زده در جامعه ای که ناخوانده ، ورق میزند حکایت امثال مرا یک اسپرم ناخواسته ، فرومایه که از عشقی نافرجام به بار نشسته ام. یک من ِ تهی من ِ نانوشته منی که تاریخ انکارم میکند منی که هیچگاه نبوده ام در خواستگاه دیگران. کاش، روزی از روزها مردی بر میخاست ، از گورستان آرزوهایم درهم می شکست تابوی باورهای خفته را و در گوش های سنگین شهر فریاد می کشید: « مریم ، فرزند دیگری ندارد »
محمد
دستم را بگیری و زیر گوشم زمزمه کنی که پشتِ خواب های نا آرامِ تو چیزی بیش از نگرانیهایِ زنانه نیست دستت را بگیرم و زیر گوشت زمزمه کنم که پشتِ نگرانیهایِ زنانه ی من مردی ایستاده که دیوانه وار دوستش دارم
محمد
نمیدانم در كدام نمور ترنم نمناك ابری چشمانت به دنبال شعشعه ی خورشیدظلمت شكن دشت فراخ چشمانت برای تولدی دیگر میگردم
محمد
زندگي كنيد براي روياهايي كه منتظر حقيقي شدن به دست شما هستند.شما فرصتي براي بودن داريد.پس ساكت ننشينيد.بگذاريد همه بدانند كه شما با تمام توانايي ها و كاستي ها شاهكار زندگي خودتانيد.كافي است لحظات گذشته را رها كرده و براي ثانيه هاي آينده زندگي كنيد.چون روياهايتان آنجاست و شما فقط ،فقط يكبار فرصت زندگي كردن داريد
محمد
من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام که دیگر هیچ وعده ی بی سر انجامی خواب و خیال آرزوهایم را را آشفته نمی کند، حالا یاد گرفته ام که فراموشی دوای درد همه نداشتها ، نخواستنها و نیامدنهاست،یاد گرفتم که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند،یاد گرفتم که بشنوم تاا فردا....و بروی خود نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند..