دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد

من خودمم درباره »
محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 421

دنبال‌شدگان

(16 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(86 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

محمد
محمد

سلام عزیزان

محمد
محمد

داشتم مشروب ميخوردم گفتم بد نيست بزنم به سلامتي اوني كه هنوز اسمشو شماره تلفنش رمز فيسبوكمه...! به سلامتي اوني كه ميگفت سرما خوردم ولي بازم من محكم بغلش ميكردمو ميبوسيدمش...! به سلامتي اوني كه همه رو بخاطرش مي پيچوندم ولي اون منو بخاطر همه مي پيچوند...! به سلامتي اوني كه فكر ميكنه همه حرفات دروغه اما خودش يه دروغگوي بزرگه و هميشه دروغ ميگه مثل يه سگ...! به سلامتي اوني كه خودتو مهر و محبتتو وفاتو عشق و نگاهتو باور نداره چون خودش يه بي لياقت هرزه ست كه از عاشقي هيچ بويي نبرده...! به سلامتي اون لجني كه وقتي متوجه رابطش با اشخاص ديگه اي ميشي با گفتن اينكه (اين فقط يه دوستيه معموليه) ميخواد خيانت و هرزه بودنشو توجيح كنه...! به سلامتي اوني كه بهت شك داره و دائم گوشيتو چك ميكنه ولي خودش هزارتا غلط ميكنه، هميشه كنارت گوشيش بي صداست از ترس اينكه متوجه تماس و پيام هاش نشي...! يه پيك هم ميزنيم سلامتي اون رفقاي فراموشكار كه دوستاشونو به يه دختر غريبه ميفروشن...!! به سلامتي همون بدبخت بي نوايي كه براش فرق نميكنه طرفش كلاغ ، كفتار يا خوك باشه،فقط منتظر هست طرفش يه پست واقعا مسخره بذاره رو دي

محمد
محمد

رسم روزگار ما دیدن دو تا نگاست رسم روزگار ما اولش دل بستناست رسم روزگار ما بعدش عاشق شدناست رسم روزگار ما قسمت حرف دلاست رسم روزگار ما بعد اون شیطنتاست رسم روزگار ما درد بی وفائیهاست رسم روزگار ما دیدن اشک چشاست رسم روزگار ما بعد اون فاصله ها رسم روزگار ما رفتنا ...نموندناست رسم روزگار ما دوری دو تا نگاست رسم روزگار ما آخرش جداییهاست

محمد
محمد

سلام یلدا خانوم

محمد
محمد

دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پرده اسرار فنا خواهی رفت می نوش ندانی از کجا آمده ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

محمد
محمد

ســــــــــــلام ما ریا جــــــــــــــــون

محمد
محمد

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم زلف سنبل چه کشــم عارض سوسن چه کنم آه کز طعنـــــــــــــــــه‌ی بدخواه ندیدم رویت نیست چون آینــــــــــه‌ام روی ز آهن چه کنم

محمد
محمد

وصف الحال آقایان پس از مرگ همسرشان ! مـــــردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند ! خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند ! دشت داغ سینـــــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــــــی شوند خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــــی ! تر می کنند روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند دیده را از خون دل ، دریای احمــــــــر مــــی کنند ! در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیــــــر !! بر رخ ناهیـــــــد و مینـــــــــا و صنــــــوبر می کنند ! بعدٍ چنــــــدی کز وفات جانگــــــــداز ! او گذشـــت بابت تسلیّت خـــــــود ! فکــــر دیگــــــر مـــی کنند دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال جانشیـــــــــن بی بدیل یار و همســـــــر می کنند کـــــــــج نیندیشید !! فکــر همســـــــر دیگر نیَند ! از برای بچـــه هاشان ، فکر مـــــــادر مـــی کنند

محمد
محمد

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

محمد
محمد

زندگی قصه مرد یخ فروشی است كه از او پرسیدند فروختی? گفت نخریدند تمام شد

محمد
محمد

سخن هایی از جبران خلیل جبران جبران خلیل جبران شاعر، نقاش و نویسنده ی و متفکر لبنانی که در عمر کوتاه ۴۸ ساله ( ۱۸۸۳ تا ۱۹۳۱ ) خویش رازهای بسیاری را با آیندگان در میان گذاشته است، _____________________ چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که: خدا در قلب من است، شایسته تر آن که گفته آید: من در قلب خداوندم. _____________________ هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش میکنند _____________________ پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد، اما ناگاه گنج بزرگی یافت؟! _____________________ مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت؟ پس، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد _____________________ به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید، به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل سپیده میدمد و جان تازه میشود _____________________ چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره ی خویش را از جهان

محمد
محمد

ســــــــــــــــــــــــــــــــلام بــــــــــــــــــــــــــــه هـــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــه عـــــــــــــــــــــــــــــزیـــــــــــــــــــزان

محمد
محمد

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش بیای ببینی كه همه حلقه زدن دور و برش الهی كه روز وصال تو واژه از سمت شما هیچی از اون روز نمونه . به جز گلای پر پر عشق قسم می خوردی با منی . قسم می خوردی به خدا خدا الهی بزنه تو كمرت . تو كمرش من اهل نفرین نبودم . چه برسه كه تو باشی بیاد الهی خبرت بیاد الهی خبرش عمرت الهی كم نشه . اما پر از غصه باشه زجرایی كه به من دادی . بكشی تا آخرش الهی كه یه روز خوش از تو گلوت پایین نره رسوای عالمت كنن اون چشای در به درت می خوام بدونم قد من عاشقته ؟ دوست داره ؟ این كه رها كردی منو می ارزه به درد سرش ؟ هر چی بدی كردی به من الهی اون با تو كنه ببینی دیگری به جات رفته شده همسفرش الهی سقف ارزوت خراب بشه روی سرش بیای ببینی كه همه حلقه زدن دور و برش

محمد
محمد

@مهشید مهشیدجان تو عزیز مایی

محمد
محمد

امشب به یادتوتقصیرمی کنم خودرهابه دامن تقدیرمی کنم تا آیه آیه ی چشم تومی روم تاریشه درنگاه توتأثیرمی کنم این روزهاحکایت یک سیب سرخ را درباورنگاه توتفسیرمی کنم یک ماجرای تازه ویک فصل زردرا درچشم های سبزتوتعبیرمی کنم بغض مراشکستی وباورنمی کنی ازدوری توناله شبگیرمی کنم