محمد
باز با ان دیگری دیدم تو را/جای قهر و اخم خندیدم تو را/باز گفتی اشتباهت دیدمت/گفتمت باشد بخشیدم تو را/باز هم این قصه ات تکرار شد/با رقیبان رفتنت انکار شد/انقدر کردی که دیگر قلب من/از تو و عشق تو بیزار شد/ان رقیبان یک شبت میخواستند/ذره ذره پاکیت می کاستند/شب به مهمان خانه ات مهمان شدند/صبح اما از برت برخاستند/امدی گفتی پشیمانی دگر/زین پس اما پاک می مانی دگر/گفتمت باشد بخشیدم تو را/اخم وا کردم خندیدم تو را/زین حکایت ساعتی نگذشت تا/باز با ان دیگری دیدم تو را
محمد
تاثیرات گریه بر روی پوست محققان انگلیسی میگویند زیبایی صورت به بسیاری از افراد، اعتماد به نفس میدهد… آنها معتقدند هر چه میزان دریافت ویتامینهایی مانند ویتامین E و C در رژیم روزانه بیشتر و میزان دریافت چربیها و کربوهیدراتها کمتر باشد در طول زمان، ظاهر زیباتر و پوست شفافتر و جوانتر خواهد بود. در ادامه این مقاله میتوانید با نتایج تحقیقات انگلیسیها روی رابطه عادتهای مختلف زندگی و تاثیر آنها روی پوست صورت بیشتر آشنا شوید. رابطه تغذیه با پوست مصرف غذاهای سرشار از آنتیاکسیدان مانند میوهها، سبزیها و ماهی از چروک زودهنگام پوست پیشگیری میکند و سلولهای پوست را برای مدت زمان بیشتری جوان و شاداب نگهمیدارد. غلات و نانهای سبوسدار به جای غلات حاوی آرد سفید تصفیهشده هم میتواند تاثیر شگرفی بر جوان ماندن پوست داشتهباشد. گنجاندن خوراکیهای حاوی سلنیوم مانند ماهی سالمون و بلغور جو در رژیم غذایی روزانه هم میتواند تاثیر منفی نور آفتاب بر پوست را تا حدی از بین ببرد و از تیره شدن پوست اطراف چشمها پیشگیری کند. رابطه مطالعه با پوست برخی افراد عادت دارند هنگام مطالعه یا حتی هنگام ن
محمد
رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتیچه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچ...
محمد
محبت را از کودکی آموختم که آفتاب را در دفترش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد
محمد
دو چیز را همیشه فراموش كن:خوبی كه به كسی می كنیبدی كه كسی به تو می كندهمیشه به یاد داشته باش:اگر در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه داراگر در سفره ای نشستی شكمت را نگه داراگر در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه داراگر در نماز ایستادی دلت را نگه داردنیا دو روز است:یك روز با تو و یك روز علیه توروزی كه با توست مغرور مشوو روزی كه علیه توست مایوس نشوچرا كه هر دو پایان پذیرندآموختن را بکار ببند:به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه نداردبه دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن نداردبه دلت بیاموز كه هر عشقی ارزش پرورش نداردسه چیز را از هم جدا كن:عشق، هوس و تقدیرچون اولی مقدس است و دومی شیطانیاولی تو را به پاكی می برد و دومی به پلیدیدر دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت.چشم و زبان، دو سلاح بزرگ در نزد تو هستندچگونه از آنها استفاده میكنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگ
محمد
ماییم که گه نهان و گه پیداییم گه مومن و گه یهود و گه ترساییم تا این دل ما قالب هر دل گردد هر روز به صورتی برون میآییم
محمد
نمی دانم تا چند روز آفتابی باید منتظر باران بود؟ كویر هم باید پایانی داشته باشد .... من هر چه پشت پنجره انتظار می كشم باران نمی بارد ! روزهای بارانی را از بچگی دوست می داشتم همیشه یادم هست كه چه روزهای كودكانه ای بود ... من و كفشهای گل گرفته و لباس خیس ! دلم برای روزهای بی نیازی تنگ شده است ! راستی تا به حال فكر كرده ای بچها تا چه اندازه نیازمن و تا چه اندازه بی نیازند ؟!.. دلم به راستی گاهی تنگ می شود .. . از صدای شكستن یك ظرف گاهی .... از سكوت خانه گاهی ... از مرداب ذهن مردم شهر ... از سكوت دل خویش گاهی دلم میگیرد
محمد
یه شعر برای کسی که دوسش دارین بنویسید
من از اول میدونستم چشامو تر میکنه میدونستم گل ارزومو پرپر میکنه منو اصلا" نمیخواد اما یه چیزی تو دلم اونو روز به روز برای من عزیزتر میکنه
محمد
نگو مرا نمیخواهی ، منی که به پایت نشستم و با همه چیز ساختم نگو مرا نمیخواهی ، تو نمیدانی از انتظار به تو رسیدن تا انتظار تو را دیدن همه ی موهایم سپید شد نگو مرا نمیخواهی ، تو که حرفهای مرا نمیخوانی ،تو که نگفتی تا آخرش نمیمانی ، منی که دلم خوش بود به اینکه تو را دارم تا همیشه…. نگو مرا نمیخواهی ، من که میخواهمت ، من که دلم همیشه در پی تو بوده و همیشه دلم میخواست یکی مثل تو را داشته باشم نگو مرا نمیخواهی ، حالا وقتش نیست که مرا نخواهی ، حالا وقتش نیست که مرا دور بیندازی حالا دیگر کار از کار گذشته ، دلم بدجور به تو دلبسته ، نا امیدش نکن ، دلم عاشق است بیش از این این خانه عاشقانه را ویران نکن ،دیگر بس است ، از حالا با ما مدارا کن…. نگو مرا نمیخواهی ، تویی که از آغاز گفتی تا ابد مرا میخواهی ، در کنارم میمانی و هیچگاه شعر تلخ رفتن را نمیخوانی حالا که دیگر دلم عاشقت شده و همه را به خاطر تو رها کرده میگویی مرا نمیخواهی؟ قید همه کس را زدم به خاطرت ، من که اینجا ندارمت ، اینجا نمیبینمت، نیستی انگار دیگر در کنار دلم ، کجایی ؟ فریاد نمیخواهم ، سکوت کن تا بشنوم صدای نفسهایت نگو مرا نمیخواهی ، نگو
محمد
..نفر قبلیت رو چقدر دوست داری؟
محمد
هــرچــه من "دل" مــــی دادم... تـــو "دل" مـــی بریدی... "دل ها" خوب بــُر خورده بود ... اگر... زیر و رو نمــــی کشیدی ...