محمد
اگه دیدی کسی محکم بهت لگد زد ناراحت نشو، چون خیلی توپی!
محمد
تا حالا شده بعد از یك سال كه عاشقش بودی بهت بگه تازه فهمیدم دوست دارم تا حالا شده بفهمی كسی كه حاضری جونتو واسش بدی حتی حاضر نمیشه یه زنگ بهت بزنه تا حالا شده بفهمی كسی كه عاشقش بودی عاشق یه نفر دیگه بوده تا حالا شده وقتی میری ببینیش از دستت فرار كنه تا حالا شده بهت بگه هرچی بین ما بود تموم شد (به همین راحتی) تا حالا شده بهت بگه : آخرش كه چی , هرچی زودتر بهتر , بالاخره ما باید یه روز از هم جدا میشدیم
محمد
اغا سیزده بدر رفتیم به دامان طبیعت بعد هوا بادی شد، باد زد زیر دامن طبیعت بلند شد اصلا یک ماجرایی شد سریع چشمامونو درویش کردیم البته
محمد
چه می شود اگر حوالی ساعتی که مسافر خور نیست یک نفر بیاید / که هیچوقت نبود و از آسمان آنقدر سیر باشد / که پرواز به رخ لاک پشت ها نکشد من نگاهش کنم و پیش خودم بگویم راه گم کرده است ... و او به نشانه ی احترام به حماقتم / پول قهوه ای را که خورده ام حساب کند با هم تمام نا کجاها را قدم بزنیم و من از ترس های کودکی ام با او بگویم و او مدال افتخار های روی سینه اش را / پنهان کند تا وقتی زیر یک سقف می خوابیم / خیال جفتمان از تقسیم ِ عادلانه ی بی کسی / تا مبل های مشترک راحت باشد
محمد
یکی از روش های لاغری این هست که اگر خودتون نمی توانید لاغر شوید ، اطرافیانتان را چاق کنید
محمد
ﺍﺳﺘﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﺳﺎﯾﺖ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﻤﺮﻩ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻭﺍﺭﺩ میشه ﻗﺬﺍﻓﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﺷﺪﻧﺶ ﻧﺪﺍﺷﺖ
محمد
دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!
محمد
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچهها را تشویق میکرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. یکى از بچهها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.
محمد
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد. از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟ مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، یکى از موهایم سفید مىشود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
محمد
مراقب حاضر جوابی بچه ها باشید دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیمالجثهاى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.
محمد
از یک جایی به بعد ... دیگه نه دست و پا می زنی نه بال بال میزنی ... نه دل دل میکنی نه داد و بیداد میکنی ... نه گریه میکنی نه مشتتو میکوبی تو دیوار نه سرتو میزنی به دیوار نه... از یه جایی به بعد... فقط سکوت میکنی ......
محمد
چيزهايي هست خيلي بدتر از تنهايي.اما سالها طول ميکشد تا اين را بفهمي وقتي هم که آخر سر ميفهمياش،ديگر خيلي دير شده.و هيچ چيز بدتر ازخيلي دير نيست.
محمد
طالع بینی دانشجویی: یه سکه میندازم بالا اگه شیر اومد میخوابم اگه خط اومد میرم نت اگه لبه اومد درس میخونم.