سپهر
فقط کسانی معنی دلتنگی رو می فهمند که طعم وابستگی رو چشیده باشند…
سپهر
گاه میتوان برای یک عزیز، چند سطر سکوت برجای گذاشت تا او در خلوت خود آن طور که دلش خواست آنرا معنی کند.
سپهر
به یادت آرزو کردم، که چشمانت اگر تر شد، به شوق آرزو باشد ... نه تکرار غم دیروز
سپهر
شیشه نازک احساس مرا دست نزن// چندشم می شود از لکه انگشت دروغ
سپهر
پاکن هایی ز پاکی داشتیم، یک تراش سرخ لاکی داشتیم،کاش میشد باز کوچک میشدیم، لااقل یک روز کودک میشدیم،ای دبستانی ترین احساس من،بازگرد این مشقها رو خط بزن
سپهر
خنده را معنا ز سرمستی نكن آنكه می خندد غمش بی انتهاست
سپهر
همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند و تو... هیچ وقت او را ندیده ای
سپهر
هرگز فراموش نکن که هر چه رخ دهد همواره در آغوش خدا هستی
سپهر
از نبودنت دیگر هراسی به دل راه نمی دهم // چون که این بودن با نبودنت تفاوتی هم نداشت ..
سپهر
هیچ دلی بی بهانه نمی تپد، نمیدانم دلها بهانه گیرند یا بهانه ها دلگیر
سپهر
حـالا کـه میـخـواهـی بـروی لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه نـمـی دانـمــ از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد ! پشتـِـ سـرتـــ افتـــاد بـه روی سنـگــ فـرشــ هـای پیـــاده رو .
سپهر
پشتــــ این بــغـــض... بیدی شکسته ... که خیــال می کرد... بـــا این بادها نمی لـــرزد