fatemeh
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ....
fatemeh
دلم كمی خدا می خواهد، كمی سكوت، كمی آخرت، دلم دل بریدن می خواهد، كمی بهت، كمی اشك، كمی آغوش آسمانی، دلم رفتن و پریدن می خواهد.
fatemeh
پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد ... باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او ... در قفس را ببند ... تا زندان دلیل زمین گیر شدنش باشد ... نه پر و بال ریخته اش...
fatemeh
شب های زمستان بلند است…
اما نه به بلندی شب های بی تو بودن…
fatemeh
گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم ...
fatemeh
چند وقتیست ضربان قلبم چند برابر شده ... این را با نگاه اشک بارم ضمیمه کن ... حالا حسابمان تسویه شد ...
fatemeh
نمی دانی مرور دیدار های پشتِ سر چه کیفی دارد! به خاطر آوردن ِ خوابهای هر دم ِ رؤیا...
fatemeh
کسی که برای اولین بار گفت: «سنگ مُفت و گنجشک مفت» حتماَ جیک جیک ِ هیچ گنجشک کوچکی را نشنیده بود!
fatemeh
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم، ... بعد بیایم و با عصایی در دست، .... کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم، ... تا تو بیایی، ... مرا نشناسی، ... ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی!...
fatemeh
دلخور نباش ... احساس من به تو تغییری نخواهد کرد ... فقط گاه گاهی بیشتر می شود ...
fatemeh
بزرگ ترین مشکلات تو ... شاید کوچک ترین مشکلات من باشد ...
fatemeh
کاش بودی و می دیدی حالم را ... نمی دانم باز هم به مسیرت ادامه می دادی ...
fatemeh
امشب خیلی دلتنگم ... خیلی زیاد ... و تو مثل همیشه نیستی ...
fatemeh
چه فرقی می کند ... یک کلمه ناچیز یا یک حرف ... کاش درغزلی باشم که تو می سرایی ...