fatemeh
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ....
fatemeh
ﻟﺤﻈﻪ ی ﺑﻐﺾ ﻧﺸﺪ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﻢ ﭼﺸﻤﻢ ﺭﺍ ... ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﺑﺮ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ...
fatemeh
تبــر بـه دوش به دنبـال خویـش می گـردم / کـه بشکنـم مگـر ایـن "لات" بـی سر و پـا را
fatemeh
نگاه ِ تو سیب است و من؛ نیوتنی بیچاره ، بی خواب از کشف ِ جاذبه...
fatemeh
لا یمکن الفرار از عشق ...
fatemeh
میان زمین و هوا، معلق.. بین ماندن و رفتن ... بین علاقه و عقل ... مانده بود سر در گم ... ای کاش خدا کاری کند برای انتخاب درست ...
fatemeh
از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند : شما چطور شصت سال با هم زندگی کردید؛ گفتند : ما متعلق به نسلی هستیم که ، وقتی چیزی خراب می شد تعمیرش می کردیم ... نه تعویض!
fatemeh
رو به روی عکسِ سیاه و سفید تو ایستادم، دستهایم را به وسعتِ « دوستت می دارم!» باز کردم، و جهان را در آغوش گرفتم!
fatemeh
دل آدمی فقط یکبار گرفتار می شود ... و من سهمیه یکبار گرفتار شدنم را گرفته ام ... خیال نکن دوباره این اتفاق خواهد افتاد ... یکبار برای همیشه
fatemeh
سهم من از شب یلدا شاید… قصه ای از غصه و انار سرخی که پر از دلتنگی ست ... غم هایم بلند همانند شب یلداست
fatemeh
مظلومیت را فقط در نگاه من می توانی ببینی ... خود به این جمله خواهی رسید ... ولی آن موقع خیلی دیر است ...
fatemeh
و من در سکوت سردِ خانه ام ... اشک هایم را در سکوتی مظلومانه می ریزم ... دیگر نخواه که باشی ... چون طاقت غم هایی دو چندان را ندارم ...
fatemeh
تو خود می دانستی من در بدترین وضعیت ممکن هستم ... تو دیگر چرا ...
fatemeh
من خود دنیای غمم ... تو فقط بیشترش کردی ...
fatemeh
هدف این است که ره گم نشود ....
fatemeh
تو را من چشم در راهم ....