فرشته _ رند خرابات
مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.
فرشته _ رند خرابات
زنی درچهار راه پشت چراغ راهنمایی دست فروشی می كرد هیچكس به زن توجهی نمی كرد ...... زنی درچهار راه پشت چراغ راهنمایی خود فروشی می كرد هیچكس به چراغ توجهی نمی كرد......
فرشته _ رند خرابات
داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... ! با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...! با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...! آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...! شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...! امروز داستان برگشت ... آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر من و تو نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...! پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....! لک زده برای یک آهنگ همزمان ... لک زده برای یک شب بخیر ...
فرشته _ رند خرابات
ضبط میکنم تمام حرفایت را نه برای روز های بی تو بودن صدایت آنقدر آرامم میکند که یادم میرود که باید نفس بکشم
فرشته _ رند خرابات
:: شب که میشود… نبودن هایت را زیر بالشتم میگذارم و شجاعتم را زیر سوال میبرم… دوام می آورم تا فردا ؟! ::
فرشته _ رند خرابات
تنها راه کشف محدوده ممکن از غیر ممکن کمی پیشروی از ممکن به درون غیر ممکن است ... " آرتوسی کلارک
فرشته _ رند خرابات
تـو رفـتـﮯ انـگـار ڪـﮧ مـن از اولـش نـبـودم ! مـن ولـﮯ مـﮯمـانـم انـگـار ڪـﮧ تـو تـا آخـرش هـسـتـﮯ ! .
فرشته _ رند خرابات
درونم غوغاست…ساده میشکنم..با یک تلنگر کوچک.. اینگونه نبودم…شدم..،!
فرشته _ رند خرابات
سکوت متن ساده ای است که همیشه اشتباه ترجمه میشود...
فرشته _ رند خرابات
اگـر احـسـاسـم را هـم خـواسـتـی بـخـری ،بـه رویِ بـسـتـه اش خـوب دقـت کـن.. نـه قـیـمـت دارد ، نـه تـاریـخ انـقـضـاء ... بـر عـکـس احـسـاسـاتِ تــــــــــــــو .. کـه بـارکـُد دارد !حـسـاب شـده یِ حـسـاب شـده ...!
فرشته _ رند خرابات
ره میخانه و مسجد کدام است که هر دو بر من مسکین حرام است نه در مسجد گذارندم که رند است نه در میخانه کاین خمار خام است میان مسجد و میخانه راهی است بجویید ای عزیزان کاین کدام است به میخانه امامی مست خفته است نمیدانم که آن بت را چه نام است مرا کعبه خرابات است امروز حریفم قاضی و ساقی امام است برو عطار کو خود میشناسد که سرور کیست سرگردان کدام است عطار نیشابوری
فرشته _ رند خرابات
جستن يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن و از خويشتن خويش باروئي پي افكندن- اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم.
فرشته _ رند خرابات
روزی گذر عشق به ماتم افتاد ، ماتم زده شد به حال ما غم افتاد ، زان پس بشری به چهره ام خنده ندید ، موها همه چون ریش و دندان افتاد .
فرشته _ رند خرابات
لبانت به ظرافت شعر شهواتيترين بوسهها را به شرمي چنان مبدل ميكند كه جاندار غارنشين از آن سود ميجويد تا به صورت انسان درآيد.