فلور
یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!
فلور
چند وقتی هست که دیگه نمی نویسم؛حس نوشتنم کور شده؛قبلنا به اندازه ی دوتا صفحه ی ورد مثلا؛فقط در مورد نگاه یه عابر پیاده می نوشتم ولی الان در حد یه خط هم نمی تونم بنویسم،فکرم خیلی مشغوله : (
فلور
نمیدونم تا حالا واستون پیش اومده خواب اینو ببینین که پرنده هستین و دارین پرواز میکنین یا نه؟واسم پیش اومده؛چند وقت پیش خواب دیدم پرنده ام و دارم پرواز میکنم؛روی آب؛طوری که خنکای آب میخورد تو صورتم؛به حدی خوابم واضح بود که وقتی بلند شدم هنوز حس میکردم دارم پرواز میکنم؛یه حس غیر قابل تعریفه؛بی نهایت واضح بود ...
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 30 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (