فلور
یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!
فلور
سال پیش همین موقع خیلی روز بدی بود واسم؛تمام اشک های اونروز برابری خواهند کرد با تمام اشک هایی که تا آخر عمر خواهم ریخت. . .
فلور
گاهی که تنها میشم,یهو یادش می افتم ولی بعد سریع از ذهنم دورش میکنم؛انگار که از اول وجود نداشته,اسمش ورد زبونم هست ولی خاطراتش رو دارم کم کم از یاد می برم . . .
فلور
دیگه نمیتونم مثل قبل دوسش داشته باشم؛نگاهم که فرو بریزه نسبت بهش دیگه احساس خوبی نخواهم داشت . . .
فلور
جالبه؛فقط تو پستای من کامنت نمیذاره . . .
فلور
تازگی خیلی حساس شدم؛هر چیزی رو یه جوری تعبیر میکنم؛از هر حرفی دلخور میشم؛خسته شدم؛خیلی!
فلور
چقدر خفقان تو اون شبکه ی به خصوص زیاد شده؛هر کامنت یا هر پستی مخالف باشه سریع پاک میشه ؛خیلی از فضاش بدم اومده؛هر لحظه منتظرم یکی بی دلیل بهم بپره...
فلور
چقدر روزا تکراری شده هااااااا!خب چرا در عرض 4 روز همه ی عید دیدنی هامون تموم شد که الان خشکی اومده!عید دیدنی هم پشت هم میشه آخه؟؟؟؟؟!!!
فلور
درد هجـــــــــــران میکشد آخر مرا / سوز فقـــــــدان می خورد روح مرا ...
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 14 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (