باران...
به سراغ من اگر مي آييد با پتک و تبر و مته برقي بياييد ! مسابقه گذاشتن بر سر شکستن چيني نازک تنهايي من ...............
باران...
موفق ترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را خوب ترجمه کند...
باران...
يادم آيد روز ديرين خوب وشيرين اول ترم وقت بسيار درس اندک … حال اينک روز آخر روز تلخ امتحانات آخر ترم وقت اندک درس بسيار ، درس بسيار ، درس بسيار !
باران...
دير باريدي باران.......دیـــــــــــــر !
باران...
خدايا! امروز كه پنجره اي براي تماشا و حنجره اي براي صدازدن فرشتگان ندارم اميدم به توست ... پس بي آنكه نامم را بپرسي و دفترهاي ديروزم را ورق بزني دوستم داشته باش..
باران...
روحم ميخواهد برود يک گوشه بنشيند, پشتش را کند به دنيا, پاهايش را بغل کند و بلند بلند بگويد: من ديگر بازي نميکنم!!!.....
باران...
آهـــاي تويي کــه ميگـــي بايه نگاه به چشـماي طــــرف عاشقــش شـــدم!! تــاحالا تــو چشمـــاي مـــادرت نگاه کـــردي تــا معنـــي عشقــــو بفهمــــي؟؟?
باران...
بـعـضـي از نـگـاه هـا صـداي قـشـنـگـي دارنـد ...!
باران...
آرزوهايي در زندگي هست که بايد از آنها گذشت... گاهي بايد آرزوهايت رامثل قاصدک بذاري کف دست و بسپاريشان به دست باد... تا بروند وسهم ديگران شوند...