باران...
سه ساله بود که پدرش شهيد شد... دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهميه قبول شده!!! ولي هيچوقت نفهميدند کلاس اول وقتي خواستند به او ياد بدهند که بنويسد «بابا!» يک هفته در تب ســـــــوخت.....
باران...
همــہ چيـز آرام اســتــــــ .. دل مـَـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـن استثنـــاســتـــــــــ ..
باران...
آنـقدر عاشقانـه زنـدگـي کن کـه اگــر رازهـايت فـاش شد..... بـغض دنـيـا بـشـکنـد....
باران...
دلم کمي کودکي مي خواهد،کمي بچگي،بي تکليفي،بي نگراني براي فردا...دلم کمي خنده مي خواهد، نه لبخند،خنده اي بي پروا همچون پرواز بادبادک در باد،قهقه هاي ناب کودکانه...
باران...
دلتنگ کودکيم......قهر مي کرديم تا قيامت و لحظه اي بعد قيامت مي شد...
باران...
گاهي ميان ماندن ورفتن هيچ فرقي نيست. ماندن آن حضور ناب است وشايد رفتن بهترين باشد...
باران...
به سراغ من اگر مي آييد با پتک و تبر و مته برقي بياييد ! مسابقه گذاشتن بر سر شکستن چيني نازک تنهايي من ...............
باران...
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده اي که در آن هيچ بادي نمي وزد !
باران...
آموخته ام که وقتی ناامید میشوم ، خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود و عاشقانه انتظار میکشد که به رحمتش امیدوار شوم . . .
باران...
پدرم ميگفت کتاب... مادرم ميگوید دعا... و من خوب ميدانم که زيباترين تعريف خدا را فقط بايد از زبان گلها شنيد...
باران...
آرزویت را برآورد میکند آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند...
باران...
خونه ی مادربزرگه هزارتا قصه داره...
خوش اومدی
14 سال و 4 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 2 دقيقه قبلسلام دوست عزیز
به #دنبالر خوش اومدی 

14 سال و 4 ماه و 5 روز و 20 ساعت و 13 دقيقه قبل@گـلـپــری
سلام به #دنبالر خوش آمدی

14 سال و 4 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 26 دقيقه قبل#سجی