باران...
دست هايم به آرزوهايم نمي رسند آرزوهايم بسيار دورند... ولي درخت سبزم مي گويد اميدي هست، خدايي هست... اين بار براي رسيدن به آرزوهايم يک صندلي زير پايم مي گذارم... شايد اين بار دستم به آرزوهايم برسد..!
باران...
يچاره سنگي که از دست کودکي به سوي پرنده پرتاب ميشود مانده بين دل کودک و بال پرنده…کدام را بشکند
باران...
ازحرف مردم دلگيرنشو، بعضى ها نيش زدن طبيعتشونه، سالهاست به هواى بارانى مى گويند هواى خراب……….
باران...
ايـن روزهــا عجيـب دلـم بـچگـي مـي خواهـد … /خستـه ام/ فـقط يـک قـلم لطـفاً … مي خواهـم خـودم را خط خـطي کنـم !
باران...
مــن جـــايي نرفتـــم ؛ جــــايي بـــراي مـــن نبــود ! تنهــــــا ، گوشـــه اي از خـــودم نشستــه ام ... !!!
باران...
پدر بزرگ رو به نوه: بدو برو قایم شو امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت نوه: نـــــــه، شما باید قایم شی، ... من بش گفتم نمیام چون شما فوت کردین!!!
باران...
گاهـــــــي آدم دلـ ـ ـ ـ ـ ـش ميخواهد کفش هايش را در بياورد ، يواشکـــــــــي نوکـــــ پا نوکـــــ پا از خودش دور شــــــــــود ، بعد بزند به چاکـــــــــ ... فرار کند از خـ ـ ـ ـ ـودش ...
باران...
با زندگي قهر نکن.... دنيا منت هيچ کس را نمي کشد....
باران...
گوشه نــدارد که يـکـــ گوشه اش بنشينمـــ و نفسي تــازه کنمـــ ... گــرد گــرد استـــ اين زمين.. ايــنــ روزگــــار ....
باران...
کاش مي شد که شعار جاي خود را به شعوري مي داد تا چراغي گردد دست انديشه مان . . .
باران...
آسمان فرصت پرواز بلندي ست ولي …… قصه اينست چه اندازه كبوتر باشي..
باران...
کودک گفت: «گاهي اوقات قاشق از دستم مي افتد.»پيرمرد گفت: «من هم همينطور.»کودک نجوا کرد: «من شلوارم را خيس مي کنم.»پيرمرد گفت: «من هم همين طور.»کودک گفت: «من خيلي گريه مي کنم.»پيرمرد سري تکان داد و گفت: «من هم همين طور.»«اما بدتر از همه اين است که.» کودک ادامه داد:«آدم بزرگ ها به من توجه نمي کنند.»پيرمرد با بغض گفت:«مي فهمم چه حسي داري… مي فهمم.»...
باران...
آدمکــــــــــــــــــ مــراقب حرفهــــــايت، احـســـاســاتت، واکنشهــايت باش آخر آدمها خوب بلدند يک روزي ، يک جايي، يک جوري به رُخِت بکشند تمامت را...
باران...
اي آدمکــــــــــــــــــ مــراقب حرفهــــــايت، احـســـاســاتت، واکنشهــايت باش آخر آدمها خوب بلدند يک روزي ، يک جايي، يک جوري به رُخِت بکشند تمامت را...
باران...
آدما گاهي اوقــات گريــه ميکنن نه به خاطر اينکه ضعيف هستند بلکه به اين خاطر که بــراي مدت طولاني قوي بوده اند......