صبح روزی که من رسیدم رشت، یاسی هرکاری کرد که بخوابیم من نمیزاشتم بخوابه با اینکه خودمم خوابالو بودم ولی نمیزاشتم بخوسه هی بیدارش می کردم البته بعد از دو ساعت خودم خوسم برد ولی وقتی بیدار شدم یاسی میگفت خروپف هم میکردم
یکی از لذت بخش ترین کارایی که این اواخر انجام دادم این بود که یاسی رو ویشگون میگرفتم بعد یاسی هی میگفت مامان مامان گلپری منو ویشگون گرفت دستمو کند کبودم کرد الان میرم گازش میگیرم بعد مامان یاسی میگفت نع . . . اصن خیلی خوب بود حس ِ این که من دعوا نمی شدم این وسط تازه تشویق هم می شدم
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 12 ساعت و 33 دقيقه قبل توسط موبایل