گـلـپــری
بزرگترين متهم تاريخ کسي است که نمي دونه قلبش واسه کي مي تپه
گـلـپــری
دلم در ديدن رويت هميشه مي کند فرياد ، به ياد اولين ديدار که مهرت در دلم افتاد
گـلـپــری
چنان عاشق چنان ديوونه حالم ، که مي خواهم از تو و از دل بنالم ، هنوزم با همين ديوونه حاليم ، يه رنگم صادقم صافم زلالم
گـلـپــری
هنگامي که دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز ميشود ولي ما اغلب چنان به در بسته چشک مي دوزيم که درهاي باز را نمي بينيم . (هلن کلر)
گـلـپــری
دلم با عشق تو عاشق شد ، تمام لحظه هايم بهترين شد ، ولي بي مهريت کار دلم ساخت ، دل تنهاي من تنهاترين شد
گـلـپــری
چه خوش است حال مرغي که قفس نديده باشد ، چه نکوتر آنکه مرغي ز قفس پريده باشد ، پر و بال ما بريدند و در قفس گشودند ، چه رها چه بسته مرغي که پرش بريده باشد
گـلـپــری
داستان زندگي من قصه اي است که متن آن وجود توست و پايانش نبود توست
گـلـپــری
تو با آواز خود شب را شکستي ، ولي من بي دريچه مانده ام باز ، هواي پر زدن هايم کجا رفت ؟ ز ياران باز هم جا مانده ام باز
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 40 دقيقه قبل توسط موبایل