Hamed
منو تنهایی و شب ... همیشه درگیریم ....
Hamed
دست سرد این زمونه .. دستامو از تو جدا کرد .. بازیه دوری و حسرت با دلای ما چه ها کرد ...
Hamed
به خدایی خدا که تو نزدیک میشوی ... حس من - د ر و غ نیست ...
Hamed
تو با این تنهایی ها .. هم دستی نکن ... دست سردم رو بگیر ..
Hamed
هنوزم چشمای تو رو میپرستم ...
Hamed
همیشه یکی هست.. کنار غروب غربیت بشینه.. چشاتو بگیره... نذاره ببینی بد روزگارو .. همیشه یکی با دوتا چشم معصوم.. حواسش بهت هست.. یکی مثل آینه .. مثل سایه آروم .. حواسش بهت هست ...
Hamed
بذار از این هوای بد ... یه راهی پیدا بشه تا مقصد .. . فقط یه خورده کمتر ابری باش ..
Hamed
داری به خاک میکشی .. داری به گور میبری .. داری تباه میکنی ... این عشق مادر زاد رو .. من نمیدونم این دیگرون کین؟ که آتیش میزنن.. که غوغا میکنن ... اینجا رو نیستن ... با مائن و نیستن ...