دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

hamid shakiba

چی بگم آخه.یه پارچه آقاااااااااا درباره »
hamid shakiba
مرد - مجرد
امتیاز: 1077.15

دنبال‌شدگان

(329 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(304 کاربر)

گروه‌ها

(10 گروه)

بازدید

ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
در رفیق

اگه یه روز چشاتو باز کردی و خودتو توی یه کوره دیدی ، سعی کن پخته بیرون بیایی وگرنه سوختنو همه بلدن

این ارسال را بازنشر کرده است.
aynor
aynor

پنجـره هـا را بـاز کـن تـا عـاشقـم شـوی ! هـوا پُـر از دوسـتت دارم هـای مـن اسـ ـت!...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ

بعضی از دوستای مجازیتو اینقد دوسشون دارید که بعضی وقتا اصلا کاری به استاتوسشون نداری چی نوشتن.......سریع تا عکسشونو میبینید لایک میکنید.....به سلامتی اون دوستا که مارو معتاد لایک زدن استاتوس خودشون کردن

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ

هیچ وفت به جایگاهی که در دل کسی داری مطمن نباش که در اوج اطمینان گوسفندی از راه میرسه و به راحتی جانشینت میشه ... !!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Nairika
Nairika
در سرنوشت

نردبان خانه ما کوتاه است.. من چگونه برایت از آسمان ستاره بچینم ..، بیا چشمانم مال تو..

این ارسال را بازنشر کرده است.
hamid shakiba
hamid shakiba
در سرنوشت

*آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!* *افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"* * * *خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"* * * *تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال كنید* *من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!*

این ارسال را بازنشر کرده است.
Nairika
Nairika
در سرنوشت

به غضنفر میگن: تا کجا درس خوندی؟ میگه: تا اونجا که دهقان فداکار لباسشو درمیاره و منتظر تصمیم کبری میشه

این ارسال را بازنشر کرده است.
Nairika
Nairika
در سرنوشت

دقت کردین رو کی بردها ((I)) و ((U)) کنار هم هستند؟ به سلامتی سازنده !

این ارسال را بازنشر کرده است.
پـریـسـا
پـریـسـا
در سرنوشت

بگردم آی بگردم..میخوام دورت بگردم...میخوام قوربونه تو من برمو برنگردم..آی بگردم آی بگردم

این ارسال را بازنشر کرده است.
تــــرانه
تــــرانه

این چند ساعت بیکاریو زهرمارمون نکنید خواهشا....ما اینجا میایم که با دوستامون باشیم...کنار همدیگه از لحظه هامون لذت ببریم....چند شبه همه سرشون کردن تو لک خودشون........................کمتر پست بزنید.....با هم باشیــــــــــــــــــــــــــــــــــــم بیشتر خوش میگذره به خدا....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
hamid shakiba
hamid shakiba

@♫ °˚˚ ♥ ∂ † ß ί ♥ ˚˚° ♫ آقا ما عسل با نون..عسل بی‌ نون ... چای خالی‌ ... شما عسل بانو عسل گیسو عسل چشم

این ارسال را بازنشر کرده است.
sina
sina
در رفیق

ارزش بودنت را همیشه از یک لحظه نبودنت میشه فهمید

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
hamid shakiba
hamid shakiba

@بـهـــار چه جوری میتونی‌ بگی‌ گذشته‌ها گذشته در حالی‌که گذشته هاست که حال و آینده منو نابود کرده .....

این ارسال را بازنشر کرده است.
hamid shakiba
hamid shakiba

@الهه پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم پیرزن قبول کرد فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام.

این ارسال را بازنشر کرده است.