هانیه
بالای جنازهی خونینش پرسید: زندهای؟ لرزان گفت: هنوز نه ....
هانیه
خـــــــيال کـــــــردی رفـــــــتی و تمـــــــام ؟! پـــــــــــريـــــــــــدی و خـــــــــــلاص !؟ مـــــــن هرگـــــــز کـــــــوتاه نمی آيم ، می بينی . . . تا ابد دهانت از شعر های عاشقانه من سرويس است...
هانیه
امروز هم بدون تو گذشت اما من بدون تو از مرز شب نخواهم گذشت...
هانیه
پنجره اتاقم بازه ..... حالمم خیلی خرابه ....... گاهی یه بادی می وزه این پرده توری تکون میخوره میاد میشینه رو صورتم بعدش آروم نوازشم میکنه میره !!.... ببین کارم به کجا رسیده که پرده داره نوازشم میکنه ....... / شب جمعه شهریورماه1390
هانیه
خسیس نیستم اما لبخندهایت را Friends Only کن!
هانیه
هنگامی که کسی آگاهانه تو را نمی فهمد..! خودت را برای توجیه خسته نکن..
هانیه
برای آدمها دلسوزی نکنید آنها به موقع خودشان دلتان را می سوزانند!!!!
هانیه
جای خالی تو داره همه دنیامو می گیره...