سحر
گرچه يوسف را عزيز مصر با درهم و دينار خريد / من تو را با نقد جان و دل خريدارم
سحر
قلمي خواهم ساخت از ني باغ بهشت ، جوهر از شيشه ي ذات ، کاغذ از صفحه ي دل ، نور از شمع حيات ، تا نويسم همه جا ، نام زيباي تو را
سحر
ناز لبت چشيده ام ياد شکر نمي کنم / تا تو فرشته ي مني ياد دگر نمي کنم
سحر
دم به دم ساعت به ساعت يادتم / گر خوشم با ناخوشم در هر دو حالت يادم
سحر
سايه ها محصول پشت کردن ديوارها به آفتابند ، گستاخي ديوارها را تقليد نکنيم تا آفتابي بمانيم
سحر
اگر درياي دل آبيست ، تويي فانوس شبهايش / اگر حرفي زدم از کل ، تويي مفهوم و معنايش
سحر
اگر ديدي دلي تنها نشسته / ميان رنج غم ها تک نشسته / نگو آن دل چرا تنها نشسته / بدان که دوريت آن را شکسته
سحر
سلاااام سلاااام...میبینم که یکی دیگه هم به جمعمون اضافه شده
سحر
شهر هرت جايي است كه با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا كرد
سحر
شهر هرت جايي است كه همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
سحر
شهر هرت جايي است كه درختان علل اصلي ترافيك اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
سحر
شهر هرت جايي است كه بهشتش زير پاي مادراني است كه حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
سحر
شهر هرت جايي است كه دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟