ای کاش همین لطافت هم در کشور های سنی مذهب برای اهل تشیع اجرا بشه ... اونوقت به یک اتحاد عظیم میرسیم و اسلام و تشیع دنیا رو در بر میگیره !
توی اینترنت یه نگاهی به اسامی شیعه شدگان و مستبصرین بنداز ... حرف های جالبی درباره ی تشیع میزنند که حتی خود ما شیعیان هم نمیدونیم ... مثل دکتر عصام یحیی العماد ، دکتر محمد اسماوی التیجانی (مفتی اعظم مالکی های تونس) ، شهید شیخ حسن شحاته ، شهید ادواردو آنیلی ، پروفسور محمد لنگهاوزن ، فیلیپ سندرس (مدافع سابق میلان و آرسنال) ، مرجع دینی علامه سید بحرالعلوم ، علامه احمد امین انطاکی و ...
خسته نباشید دوستان از نظرات و مطالب همه استفاده کردم...همه شما تا حدودی حق دارید و اهل مطالعه هستید...من مطالعه کم داشتم در این مورد اما خب نظرم رو میگم...
اینکه به عُمر لعنت بفرستید با توجه به روایاتی که امیرحسین نقل کرد به نظرم هیچ مشکلی نداره و اینکه به تمام دشمنان اهل بیت لعنت بفرستید هم خوبه اتفاقاً...اما به نظر من نباید به کلیت سنّی ها توهین بشه چون عده زیادی شون فقط شناسنامه ای سّنی هستن، مثلِ خیلی از شیعیان که شناسنامه ای شیعه هستن، در عین حال در حال حاظر دشمنان خدا و امامت کسانه دیگه ای هستن و ما با اهل سنت دشمن نیستیم فقط اختلاف داریم...
شرایط زمونه و جامعه ایران طوری هست که نباید جامعه رو ببریم سمت بی منطقی و اگر میخوایم روشنگری کنیم نباید جمع رو ببریم زیر سوال بلکه شما باید روشنگری کنیم و تصمیم گیری رو بزاریم به عهده خود افراد....اینکه بگیم لعنت بر اهل سنت، باعث میشه همونایی که ممکنه بخوان در مورد روشنگری شما فکر کنن هم بیخیال بشن به خاطر اینکه داره بهشون توهین میشه...انسان وقتی خشمگینه نمی تونه تصمیم بگیره و حق رو تشخیص بده...
من توی مطالعه مختصری که قدیما داشتم یکی از مطالبی که یادم هست ( البته منبع یادم نیست )این بود که نمیدونم پیامبر بود یا حضرت مسیح یکی از این دو بزرگوار گفته اگر کسی به شما ناسزا گفت شما جوابش رو با خوبی بدین تا به سمت حق کشیده بشه....الان دوره ای هست که بعضیا خدا رو دیگه نمی شناسن و بی منطقی و شستشوی مغزی جهان رو داره به سمتی می بره که انسانیت هم داره از یاد میره...پس سعی کنیم نه تنها سنی بلکه شیعه و تمام مردم رو به سمت تفکر درست سوق بدین.... امیدوارم تو زندگی موفق باشید. @امیرحسیــن :-)@mOHammaD@امیررضا عطری@amirhosein
یکی از راویان میگفت .. بهبه ی زمانی بود که تکفیری ها و القاعده به زینبیه نزدیک شده بودند ... تو درگیری ها یه دفعه با صدای الله اکبر شدید ریختن رو سرمون .. تنمون لرزید گفتیم خدایا .. سردار شهید حیدری اومد گفت بگید یا حسین (ع) بگید یا زینب (س) بگید یا ابوالفضل العباس (ع) .. بهمون گفت بعضی اوقات باید از خدای خیالی بعضی ها دل کند .. ما هم رمز یا حسین و یه زینب سردادیم و رفتیم .. (این و گفتن محض گرم کردن محفل دوستان )
یکی از راویان تازه برگشته تعریف میکرد تو منطقه الحجیره تیر خورده بود به پام دراز کش بودم دیدم یه جوونی اومده گفتم یا خدا دخلم اومده شال مشکی گردن داشت کفتم تکفیری لابد .. داشتم تشهد می خوندم که دیدم دستم و گرفته داره کمکم میکنه .. بعد یه مدتی حالم که خوب شد جویا شدم دیدم اهل سنت بوده .. پرس جو کردم پیداش کردم دیدم اونم تو منطقه زینبیه .. ازش تشکر کردم گفتم شما مگه اهل سنت نیستید اینجا چی کار میکنید .. گفت هر چی داریم از بی بی زینب (س) داریم گفتم چه طور : تعریف کرد وقتی درگیری ها شروع شد نمی دونستیم طرف کدوم و بگیریم اینور یا اونور .. بعد یه مدتی به خونه عموم حمله کردند و به عمو زن عمو م رحم نکردن با اونکه طرفدارشون بودن .. گفت وقتی مادربزرگم خبر و شنید بهمون گفت تنهای جای امن برای زنده بودن در جوار نوه رسول الله (ص) گفتیم شیعیان راهمون نمیدن گفت نوه رسول الله (ص) شیعه و سنی نمیشناسه دست دراز کنی جواب میده .. خیلی خوشم اومده بود تو دلم فقط لبیک یا زینب (س)و سر میدادم .. سر آخر بهم گفت ما داریم تقاص کارهای اجدادمون و پس میدیم .. داریم تقاص دشمنی با اهل بیت و پس میدیم ..
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد
هستن دخترایی که نگران پاک شدن آرایششون نیستن چون آرایش ندارن هستن دخترایی که وقتی یه پسر. پولدار میبینن دلشون نمی لرزه چون دلشون دله نه ژله... هستن دخترایی که با دیدن ماشین پسرا کف نمیکنن چون اینا دخترن نه دلستر... اینآ رو خیــلے مواظبشون بآشین ! اذیتشون نکنید قــدر اینآ رو بدونید ، اینآ خیــلے حیفن
پیامبـر اكـرم (ص) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى
دیروز تنهایی تو بازار داشتم قدم میزدم یهو یه پسریه به معنی ِ واقعی ِ کلمه کصافط اومد دهنشو چسبوند به گوشم گفت " چیــــــش عسلی شماره میــــدی " ینی در اون لحظه میخواستم کله ـَشو بگیرم بکوبوندم به سر در مغازه روبرویی کور مشنگ حلقه به اون گندگیُ تو دستم نمیبینه انگار .. ملت به زن شوور دارم نظر دارن از پسرای مقیم دنبالر خواهش میکنم ازی جلف بازیا تو خیابون درنیارن خیلی چندش میشن به خدا
ببخشید 【 آقــــــا 】 جسارت نشود اما جمــعہ ها تا لنـــــــ✘ــــگ ظهر خوابیم با آمدنت خـ✘ـــراب نڪن.. این یڪ روز تعطــــیلمان را.. از شنبــــہ بہ بعد.. مے توانے حســـاب بــاز ڪنے .. روے مـــــا....