چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه ......
معلم شاگرد را صدا زد تا انشایش را درباره ی "علم بهتر است یا ثروت"بخواند. پسر با صدایی لرزان گفت:"ننوشتم آقا..........!" پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی.او در گوشه ی کلاس ایستاده بود و در حالی که دست های قرمز و باد کرده اش را به هم می مالید.زیر لب گفت: آری!"ثروت"بهتر است.چون آن وقت می توانستم دفتری بخرم و بنویسم..........
امروز صبح وقتی از خواب برخاستی ، تو را تماشا کردم و امید داشتم که با من حرف بزنی ؛ فقط چند کلمه ؛ و یا از من به خاطر اتفاق خوبی که دیروز در زندگی تو افتاد تشکر کنی ؛ اما تو سرگرم پوشیدن لباس بودی .
هنگامی که می خواستی از خانه بیرون بروی می دانستم که می توانی چند دقیقه ای را توقف کنی و به من سلام کنی ؛ اما تو خیلی سرگرم بودی . زمانی که 15 دقیقه بیهوده روی صندلی نشسته بودی و پاهایت را تکان می دادی ، فکر می کردم که می خواهی با من سخن بگویی ، اما تو به سوی تلفن دویدی و با یکی از دوستانت تماس گرفتی تا از چیزهای بی اهمیت بگویی . من با صبر و شکیبایی در تمام مدت روز تو را نگاه می کردم ، ولی تو آنقدر مشغول بودی که چیزی به من نگفتی .
موقع خوردن ناهار متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف می زنند ، اما تو چنین کاری نکردی . باز هم زمان باقی است و امیدوارم که تو سرانجام با من حرف بزنی . به خانه رفتی و به نظر می رسید که کارهای زیادی برای انجام دادن داری . بعد از انجام چند کار ، تلویزیون را روشن کردی و وقت زیادی را در برابر آن سپری کردی .
من باز هم با شکیبایی منتظر ماندم تا بعد از تماشای تلویزیون و خوردن غذا با من حرف بزنی . هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای . بعد از گفتن شب به خیر به خانواده ، سریعاً به سوی رختخواب رفتی و خوابیدی . مهم نیست ؛ شاید نمی دانستی که من همیشه با تو هستم .
من بیش از آن چه تو بدانی ، صبر پیشه کردم . من حتی می خواستم به تو بیاموزم که چگونه با دیگران صبور و شکیبا باشی .
من ، به تو عشق می ورزم و هر روز منتظرم که تو با من حرف بزنی .
چقدر مکالمه یک جانبه و یک طرفه سخت است !
بسیار خوب ، تو یک بار دیگر از خواب برخاستی و من نیز یک بار دیگر به خاطر عشقی که به تو دارم منتظر خواهم ماند . به امید این که امروز کمی از وقتت را به من اختصاص دهی .
روز خوبی داشته باشی .
« دوست تو ، خدا »

15 سال و 5 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 10 دقيقه قبل