icha
وقتی دلت میخواد با یکی حرف بزنی که به حرفات فقط گوش بده همون موقع نصیحت کردنش شروع میشه که دیگه نمیشه به حرفاش پایان داد ، اما خدا شنونده خوبیه که که اصلا نصیحت نمیکنه ، فقط گوش میکنه ، خدا تو مرهمی برا دردام .
icha
در این مثنوی بزرگ طبیعت مصراعی ناتمامیم ، بودنمان انتظار یک بیت شدن است . (شریعتی)
icha
لذت دوستی با پابرهنگان این است که ترسی نداری که ریگی به کفش داشته باشند .
icha
مرا اینگونه باور کن ، کمی تنها کمی بی کس ، کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته ؟ نمیدانم مرا آیا گناهی هست ؟ که شاید هم به جرم آن ؛ غریبی و جدایی هست ؟
icha
ما آدمیم و بهشت همین زندگی است و هرکس به اندازه ای که از آن درخت ممنوع می خورد خود را بیشتر تبعیدی زمین و غریب زمانه می بیند .
icha
طبیبان بر سر بالین من آهسته می گفتند ، که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد ، زهرجا بگذرد تابوت من غوغا به پا خیزد ، چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد .
icha
عاشق آن نیست که عشق تکه کلامش باشد ، بلکه آن است که وفاداری مرامش باشد .
icha
چطور منتظرت تا بهار ننشینم ، کنار پنجره یک یاکریم (کبوتر) میبینم .
icha
بیا خورشید را همسایه باشیم ، کویر تشنه را ما سایه باشیم ، دل صیاد را زنجیر بندیم ، کبوتر بچه ها را دایه باشیم .
icha
میکنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ، ولی آهسته میگویم خدایا بی ثمر باشد .