پِگوله پشمک به سر
حکیمی را پرسیدن روی نگین انگشتری چه حک کنم که وقتی شاد شدم به بنگرم و وقتی غمگین باز به آن؟ گفت :حک کن « میگذرد»
پِگوله پشمک به سر
و بدانید که اموال و فرزندانتان وسیله آزمایش اند.(
سوره انفال/28 )
پِگوله پشمک به سر
آنقدر ندیدمت که میترسم... میترسم که دیگر مرا نشناسی، با این موهای سفید و چهره شکسته ام! میدانی؟ هرلحظه ندیدنت به درازای سال است...!!!
پِگوله پشمک به سر
می شود کمی حرف بزنیم ؟
دلم برای لبخنده های یواشکیت پشت تلفن تنگ شده؛
دوست داشتنی ترین مغرور دنیا . . .
پِگوله پشمک به سر
عادت ندارم درد دلــــــــــــــــــــم را ، به همه کس بگویم ... ! بگذار همه فکر کنند نه دردی دارم و نه دلی ...
پِگوله پشمک به سر
من و تو بارها.... زمان را در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم! و حالا ... زمان دارد از ما انتقام می گیرد...
پِگوله پشمک به سر
این روزها حسابی دلتگنم ... دلتنگ کسی که نیست ... نه عشقی در میان است ... نه دلی که شکسته باشد ... فقط بدجور گم شده ام ... کمک میخواهم ... بی منت ... !
پِگوله پشمک به سر
لــــــــحظـہ هاے ســــکوتم پـــــر هیآهــــــــــو ترین دقــــایق زنـدگیم هســتنــــ مــــــملو از آنــــــچـــہ مــــےخوآهم بـــــــــــــــگویم و . . . نــــــــــــمـےگـــــویم . . . . !