پِگوله پشمک به سر
وقتی ناچار به گریختنی تازه میفهمی که شهر چقدر بن بست دارد...
پِگوله پشمک به سر
چشــمــ هــایــم را بـِ ـشــنــو... دهــانــم پــر از سکــوت اســت!!!
پِگوله پشمک به سر
رفتم گفتم از خیرش می گذرم... شنیدم زیر لب گفت........ از شرش راحت شدم
پِگوله پشمک به سر
ھمیشہ نمیشود زد بہ بی خیالی و گفت: تنہا آمدہ ام،تنہا میروم... یک وقتائی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقہ ای کم میاوری!دل واماندہ ات یک نفر را میخواھد کہ عاشقانہ دوستش داری.....................!!!
پِگوله پشمک به سر
می دونی گاهی اشک از لبخند با ارزش تره به خاطر اینکه لبخند وبه هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک را فقط برای کسی می ریزی که نمیخواهی از دستش بدی .....................!!!