بابای ملینا
ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ “ﺑﺎﻻﺳــﺖ” ، ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻ ﺳــﺮﻡ “ﺧﺪﺍﺳــﺖ”
بابای ملینا
اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟ امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟
بابای ملینا
بچه که بودم از جریمه های نانوشته که بگذریم سلمانی و ساعت و سیب سکه و سلام و سکوت و سبزی صدای بهار هفت سین سفره ی من بود بچه که بودم دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید بچه که بودم تنها ترس ساده ام این بود که سه شنبه شب آخر سال باران بیاید بچه که بودم آسمان آرزو آبی و کوچه ی کوتاهمان پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود
بابای ملینا
می دانی؟ یک وقت هایی باید رویِ یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است و بچسبانی پشتِ شیشهیِ افکارت ... ... باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشهیِ ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویی: بگذار منتظر بمانند.
بابای ملینا
شب سردی ست و هوا منتظر باران است وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من ماه پیشانی من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰
بابای ملینا
سلاممم صبح همه تون به خییییییییییرررررررررررررر
بابای ملینا
عزیزم چی شده دل من به دل دیگه ای دل نمیده آخه دل تو دله من دیگه نیست .............. از همه بریدم ............
بابای ملینا
به سلامتیه مورچه ها که هرچی پیدا کنن رفیقاشونو خبر می کنن !
بابای ملینا
بازی فردام تمومبشه همه راحت میشن عایا؟واقعاااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابای ملینا
محتاجیم خیلیییییییییییییییییی محتاج دعابی شما عزیران
لایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 3 ساعت و 5 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 23 روز و 3 ساعت و 2 دقيقه قبل