كامياب
باران باش و ببار من به هوای لمس دستانت دل به باران داده ام ....
كامياب
آنگاه که آوار تنهایـــی روحتـــــــ ــ ـ را در هم شکستـــــــ ، گوشـــه ی قلبتــــــ ــ ـ را بنگـــــر ، من آنجـــا به انتظارتـــــــ ــ ـ هستمـــــــ . . .
كامياب
ثانیه هابی قرار راست می روند چپ می روند راست می گفتی زود فراموش می شوم ! نیستی که بدانی دیر٬ زود می شود ...!
كامياب
. . . یک بوسه ز لب های تو در خواب گرفتم * . * گوئی که گل از چشمه مهتاب گرفتم * . *هرگز نتوانی که ز من دور بمانی * . * چون عکس تو را در دل خود قاب گرفتم . . .
كامياب
اگه آسمون بیفته،اگه زمین بلرزه اگه خورشید سیاه شه،اگه ماه به دونیم بشه،اگه دریاصحرابشه، بدبخت داره قیامت میشه! نشستی پست منو می خونی؟
كامياب
بی تابی من از بودن تو نیست ... از صبحی است که نمی آید ... و غمی که پشت لبخند ماه پنهان است ... بی تابی من از توست ... تویی که هیچ وقت ... هیچ وقت ... هیچ وقت نیامده ای ...!
كامياب
باور کنید .. "من" تنهاترین ضمیر دنیاست! و "او" خوشبخت ترین ضمیر دنیا .. چون "تو" را دارد !!
كامياب
دلم از دست نگاههايي ابري شده است که دلتنگي هاي معصومانه ام رابه نگاهي فروختند. افسوس که باراني بودن نگاهم راهيچ نگاهي باور نکرد. تومن راباور کن نازنينم!
كامياب
نفس می کشم نبودنت را نیستی... هوای بوی تنت را کرده ام می دانی؟ پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است به همه ی زوج های خیابان های بارانی و کوچه های پاییزی حسودی می کنم ... گرما زده می شوم ، تو را کم دارم سرما میخورم ، تو در خونم پایین آمدی ... تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران... مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ...
كامياب
چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد... این سرزمین را با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد