كامياب
بیا ؛ این ـهــــوا ، ـهـــــواے ـ خوبـے استـ براے د لـ ــتـ ــنــ ـگـ بودن ، من بغــــض ـهایمـ را با روح ـ زخمیمـ مـے آورمـ ، تو آغــــــوشت را ، با بــــــوسه ـهایتـ ... بگــــــــــذار دست کشیدن از تــــو همچنان غیر ـ ممکن باشــــد بیـــــــــــا
كامياب
کاش فرشته بودم نه آدم کاش اصلا نبودم گاهی می رسم به نقطه ای که نه انرژی هست نه انگیزه ای زندگی بی مفهوم می شود و نفس کشیدن اجبار
كامياب
چقدر دور تر از احساسم ایستاده ای ... از این فاصله، تو حتی صدایم را نمی شنوی چه برسد به دلتنگی !!!
كامياب
سخت است مي نوش كسي ديگر بود شمع شب خاموش كسي ديگر بود باياد كسي كه دوستش ميداري يك عمر در اغوش كسي ديگر بود
كامياب
صندوقچه ای بهر دلت خواهم بود / دریا شوی ، تو ساحلت خواهم بود / ای یار تو که قایق عشقم باشی / من هم ملوان زبلت خواهم بود .
كامياب
گرامی ترین و زیباترینها در جهان ، نه دیده می شوند و نه حتی لمس می شوند ، آنها را تنها در دل باید لمس کرد .
كامياب
میگن دلتنگی قشنگ ترین هدیه ی عشقه حالا من با این هدیه ی قشنگ تو چیکار کنم!؟
كامياب
وقتی ازت دورم فکر نکنی فراموشت میکنم ، نه ! فقط بهت فرصت میدم دلت واسم تنگ بشه .
كامياب
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم / با خیال او ولی تنهای تنها میروم / در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی / شاید او حتی بگوید لایق من نیستی / مینویسم من که عمری با خیالت زیستم / گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم .
كامياب
عشق را تن پوش جانم میکنی / چتری از گل سایبانم میکنی / ای صدای عشق در جان و تنم / آن سکوت ساده و تنها منم / من پر از اندوه چشمان تو ام / آشنای دل پریشان تو ام / آتش عشق تو در جان منست / عاشقی معنای ایمان منست / کی به آرامی صدایم می کنی / از غم دوری رهایم می کنی / ای که در عشق و صداقت نوبری / کی مرا با خود از اینجا می بری ؟
كامياب
تو را با دیگری دیدم که بی من شادمان بودی گمانم بود بی احساسی و تو بیش از آن بودی رها کردی مرا رفتی شکستن بود تقدیرم تمام فکر من هستی به فکر دیگران بودی