كامياب
تو آتشی بودی که در جنگل وجودم قدم زد
كامياب
یک سیب در دست تو اما مال من نیست چیزی عذاب آورتر از کوچک شدن نیست خاکسترم فرقی ندارد بودن من دیگر دل من قابل آتش زدن نیست
كامياب
تو رفتی یک روز بی آنکه بدانم برای همیشه...
كامياب
یک خاطره از تو برای من مانده فقط یک خاطره خنده وقت رفتنت...
كامياب
من بودم همیشه پاک ترین رویای ذهنت... وقتی دستانِ سردم با حرارتِ مردانه ات گرم میشد! حال دِگر سردی ای حس نمی شود... گرمِ گرمم از خیانت های شـــــــــــــوم... تو بودی که مرا هــــــــرزه فرض کردیـــــــــــــــــــــــــــــــ
كامياب
اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن. بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم
كامياب
لباسی را که از تنت در میاری و بی توجه پرتش می کنی من آرزوی بوییدنش را دارم . . .
كامياب
تو در حسرت زندگی او در حسرت تو من در حسرت او دور تسلسل باطل...
كامياب
به تو می اندیشم و به تنهایی درد آلودم به تو می اندیشم و به آن لحظه تلخ که میان من و تو باز هم فاصله ایست باز یک فاصله درد آلود
كامياب
خدایا خورشید را به من قرض میدهی؟ از تو که پنهان نیست سرزمین خیالم سالهاست یخ بسته است.
كامياب
کجا تمام شدم؟!...شکستم. بی صدا شکستم. در خودم آرام شکستم... زندگی من روزهاست خاموش ماندن است و لحظه ها، همه تکرار همند. وحالا می خواهم ریشه احساس را در خودم ببندم. این بار حتی اگر تو هم پایان انتظار مرا مژده بخشی، هرگز نمی روم و حتی به زندگی فرصتی دیگر نمی دهم. من باور زندگی را نمی فهمم.
كامياب
من بیهوده می خواستم زندگی را زیبا زندگی کنم. فقط بگو، تو می دانی من از کجا رو به نیستی رفتم؟! کجا تمام شدم؟!
كامياب
روزها در تحدّب دو آینه سراغ می گیرم من در پیش چشمان سخاوتمندت از قحطی تصویر خویش می میرم
كامياب
شاید پیدا شود انکس که کاکتوس هایم را اب میداد