كامياب
آســمان نیــستم کــه هــر پـــرنده سـهمی از مــن باشد مــن آن پــرنده ام که ســهم آسمانش را از چــشمان "تــو " میخواهد
كامياب
سلام بر همه شب خوش دوستان
كامياب
گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد کمی با من حرف بزن...
كامياب
سخت است مي نوش كسي ديگر بود شمع شب خاموش كسي ديگر بود باياد كسي كه دوستش ميداري يك عمر در اغوش كسي ديگر بود
كامياب
آیا زنده ها میدانند میمیرند ...؟ و باز اینگونه جفا می کنند ..!!!!!!
كامياب
گفتم از من مطلب دیده ی گریان تر از این / دل خونین تر و مجنون تر و ویران تر از این / گفت گرچه دلت خانه به دوش است ولی / دوست دارم که شود بی سروسامان تر از این .
كامياب
نگاه تو سیب است و من نیوتنی بیچاره ، بی خواب از کشف جاذبه .
كامياب
باز دلــم تــنـــگ است باز چشمانم باران می طلبد آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده باز من تنهایم! و در این سكوت حتی صدای ساز هم آرامم نمی كند
كامياب
قطره های باران به شیشه می کوبند چشم های من بر کاغذ هرچه برایت می نویسم باران لعنتی چشم هایم پاک می کند...
كامياب
من از کودکانی که بی مهابا بزرگ شدند می ترسم من ا زکودکانی که به پاس بزرگی عروسک هایشان را درون قدیمی ترین گنجه پنهان کردند می ترسم من از کسانی که شبهای عاشقی را در خوابند بیزارم اتاق کودکی ام دنیای کودکی هایم تنهایم نگذارید...
كامياب
سالهاست گم شده ام تا تو مرا پیدا کنی افسوس هنوز هم چشمانت را گرفته ای و میشماری ....
كامياب
سال ها می گذرد ... مسیر دشواری را پیموده ام ! گام های لرزانم را می شمارم ... یک... دو... گریه ام می گیرد ... تو ، دیگر رفته ای ... و من سال هاست جاده ای سرگردان را به دنبال پاهای خسته ام می کشانم ...!