كامياب
در شبان غم تنهایی ما شاپرک هم به چراغی نپرید قدم هیچ فرشته به ره خانه ی ما راه نبرد هیچ کس مرگ دل زخمی ما را که ندید هیچ شعله اجاق سرد ما گرم نکرد دست من رو به دعا خشک شد اما انگار که خدا هم به دل زخمی ما رحم نکرد ..سلامي دوباره دوستان خوبم
كامياب
بي دادرسم ،به داد من هم، برسيد! بايد برسم، به داد من هم، برسيد! اي خيل پرندگان آزاد و رها! پر از قفسم، به داد من هم، برسيد! تا ديداري ديگر خدا حافظ دوستان خوبم
كامياب
شلاق عشقت را بر سر و تن یک بینوای دیگر فرود آور و مرا به قصه ها بسپار من از تو و عشق و شلاق بيزارم
كامياب
من کجا بیشتر از حق خود خواسته ام.. مرگ حق من است.. به من حق مرا برگردان.. خیلی چیزها حق من بود اما... اخرین شانسم را امتحان میکنم تمنا میکنم""مرگ مرا""حق ساده ی این روزهای مرا به من بازگردان.... مخاطب خاص
كامياب
چه داروی تلخی است ، وفاداری به خائن صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل . . .
كامياب
همیشه سکوتم به معنای پیروزی نیست ، گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باختی . . .
كامياب
شبانه تمام شد تمام ناگفته های سنگین شده چیزی شبیه مرگ، بر دلم نشست و همه ء آتش گرفته های ذهنم را خاکستر کرد . . . حال، این سردی ـه بعد از سوختن مرا می کشد!
كامياب
تمام می شوم و تو همچنان وعده ء هوای تازه ء فردا را می دهی و نمی دانی حوایت، همان هوایی است که دم به دم در تو فرو می رود می میرد و تمام می شود!
كامياب
فکر کن ندانم اینهمه که می نویسمت بیهوده ست! مسئله این است که هر چه می نویسمت زیباتر می شوی... شده حتی بارها خواسته ام نبینمت... اما همینکه چشمانم را می بندم از گونه هام سرازیر می شوی... تو شبیه دیگران نیستی دیگران حرف می زنند راه می روند نفس می کشند تو نه حرف می زنی نه راه می روی و نه می گذاری نفس بکشم
كامياب
بارون رو فقط تو پائیز دوست دارم. وقتی که برگهای نارنجی رو خیس می کنه تا وقتی پا روشون می گذاری، دردشون نیاد و نشکنن!!
كامياب
عذاب که می شم تو نجاتم می دی نجات که پیدا می کنم تو از پیشم می ری و باز عذاب می شم از دوری دست هات و اونقدر بی قرار که باز می رم سراغ آتیش می سوزم و تو باز سر می رسی تا نجاتم بدی تا وقتی آتیش سرد شد، بری و باز بسوزم این عذاب ِ کدوم گناه ـه که آرومی نداره؟