كامياب
گفت تا آخرش با تو میمانم گفتم آخرش کجاست؟ گفت آخر دنیاست گفتم آخر دنیا کجاست؟ گفت از نگاهم پیداست گفتم نگاه تو، رو به کجاست؟ گفت نگاهم رو به پایان زندگیست گفتم پایان زندگی کجاست؟ گفت لحظه ای که از عشقت میمیرم
كامياب
من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم ، نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم ، اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست ، وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم
كامياب
یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .
كامياب
احساس سوختن به تماشا نمی شود آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم . . .
كامياب
تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد یه بغض شکسته رفیق گلو شد . . .
كامياب
کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردی و نگاهش میکنی وقتی دل مرا شکستی یکبار بر میگشتی فقط نیم نگاهی میکردی . . .
كامياب
خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . . .
كامياب
این روزها شده ام میوه ممنوعه حوای من کجایی مرا از شاخه بچین از این دنیا خسته ام...
كامياب
بعد روزها قاصدکی که دست عشق برام آورده بود تو جاده ی دوری پرپر شد و مث قطره های ناز بارون شروع به بارش کرد. بارید و بارید... اونقد که منو غرق خودش کرد
كامياب
تنهایی دل سپردن به کسیست که دوستَت نمیداردتنهایی کسی که برایِ تو گل نمیخَرَد هیچ وقت کسی که برایَش مهم نیست روز را از پشتِ شیشههای اتاقت میبینی هر روز
كامياب
از چَشمت افتادم، درست زیر پایِ عابری که داشت، از خودش میگذشت
كامياب
راهِ راست، همانی بود که تو برایِ همیشه از آن رفتی، همین است که دیگر به صراطِ تو مستقیم نیستم! هی تنهاییام را گز نکن
كامياب
سوختم، بي هيچ خاكستري! وگرنه آنرا هم به باد میدادی.
كامياب
دلت را به من گرم کن، شبیهِ خاکِ مردهای هستم، که هیچ وقت سرد نمیشود