كامياب
سیگارش را توی زیر سیگاری له کرد. زیر سیگاری پر از سیگارهای نصفه بود . خودکارش را به دست گرفت و دوباره بالای کاغذ سفید نوشت: "یک قصه عاشقانه" روی زمین.....دور و برش پر از کاغذهای مچاله شده و پاره بود....
كامياب
دلم میخواست میتونستم چشمامو باز کنم و حقیقت رو ببینم دلم میخواست میتونستم اشکامو پاک کنم و بخندم دلم میخواست میتونستم یاد بگیرم بفهمم تا درک کنم که تو هیچوقت مال من نمیشی...
كامياب
مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایم . . .
كامياب
کاش گل بودی تا به تلافی همه ی بدیهایت تو را پرپر میکردم
كامياب
شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت دوریت آمد به یادم , هستیم آتش گرفت.
كامياب
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست شکسته باد آن که دلش این چنین می خواست....
كامياب
تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم، باده خوردم، خون گریستم کنجی فتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید
كامياب
او را می بینم مرا می بینی گویی مرا نمی شناسی نکند به همین زودی مرا فراموش کرده ای؟ این منم، همان بازیچه ی روزهای نچندان دور، همان قاصدک تنهاو غریب و بی یاور، حال مرا به یاد آوردی؟ آری، من همانم.
كامياب
در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟ ..... نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی ...... برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی ..... اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
كامياب
طرحی ز موج بر دل مردابیم بکش....... امشب دلم بهانه دریا گرفته است...!
كامياب
حالا که خواب نیستم و به عشق تو نفس میکشم تو بخواب تا من برات لالایی عشق رو بگم حالا تو به رویاها برو ببین اونجا تو زیباترین رویای منی ...
كامياب
غروب ِغریبانه ی ِعشق چه بیصدا رفت ُ ساکت بود طلوع ِ تنهایی ُ شب های ِ دل کندن افسوس و صد افسوس که تقدیر ما این بود ...!!!
كامياب
به راه ِ تو آمدن خطاست دیگر حتی وسوسه ی دوست داشتنت نمیشوم که عشقت نردبانی نبود به آسمان چاهی بود به قعر تباهی ...هلاکت دل و جان .....!!