كامياب
کوچه پس کوچه های دلت را دور میزنم خانه سبز خود را رنگ سیاه میزنم کفنی سرخ بر جای عشق میزنم این بار من ، خودم را خط میزنم .
كامياب
همانجا که نفس هایم عبور می کنند آنجا تلنبار می شد درد را می گویم ! چیزی مدام گلویم را می فشرد اما، چشمهایم می خندید هنوز!
كامياب
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ، یک بوسه یک نگاه حتی حرامم باد اگر تو عاشق من نباشی
كامياب
این شهر شهر قصه های مادر بزرگ نیست که زیبا و آرام باشد آسمانش را هرگز آبی ندیده ام من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند که فانوسی داشته باشم یا نه کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد. روز خوبي داشته باشيد خدا نگهدارتان
كامياب
تو فقط یک اتفاق ساده بودی که یک روز در دلـم افتادی من ولی از هـمان روز آنقدر بی اشتها شده ام که ساده ترین بغض ها هم از گلویم پایین نمی روند...
كامياب
آسمان اينجا آبيست..... من بين غريبه ها نيستم.....همه آشنایند!!! ... اما.... هيچ آشنايي نيست!!! ...ميداني؟؟؟ پوسيده است........ دلم بين اين همه آشنايان غريبه احساس حباب را حالا مي فهمم .... وقتي روي آب نگران تركيدنست...!!!
كامياب
دورم از تو بی قرار گرمایی دلت ، می لرزم اینجا احساس می شوی ... چون سایه ی خمیده بر دیوار می رقصی بر بی تابی من و چه نزدیک است خاطراتت ، چسپیده به ذهنم نقش بی همتای رخسار تو ... دلتنگی ام را می پوشانم با بستری از کلمات اما باز کسی در دلم تو را صدا می زند ای آرامش دهنده ی شب های بی قراریم ...
كامياب
احتمالاًبوی تنهایی است اینکه هرجا میروم در جیبهایم هست... دوست دارم جایی بروم که تابلویی داشته باشد که رویش خدا نوشته باشد : " پایان تمام محدودیت ها ... "
كامياب
باران باش و ببار من به هوای لمس دستانت دل به باران داده ام ....
كامياب
آن روز ها صدای تو در گوشم می پیچید و خوابم می کرد این شب ها صدای تو در دلم می پیچد و بیدارم می کند