كامياب
من ماندم و حوض مواج افکارم...
كامياب
شب های بی تو نیز می گذرند اما زمان می میرد و قلبم در فراقت سکوت می کند .
كامياب
مــــن انــتـظـــار مـــی کــــشـــم انــتــظـار مـــرا مــی کـُـــشــد
كامياب
با اینکه نبودن تو خیلی وقته کرده بیمارم و عرض 2 ساعت تموم میشه پاکت سیگارم با اینکه حتی شبا خوابم نمیره و بیدارم .. هنوز عکستو نکندم از روی دیوارم .
كامياب
روزهای بی تو می گذرند و من دست از پا درازتر چشمم را به انتظار فردایی که نخواهی رسید دوخته ام ...!
كامياب
زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود تقدیر ما به تلخی این ماجرا نبود هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود بانو! نگو که طالع ما را خدا نخواست آجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود! یک عمر پا به پای غمت اشک ریختم در هیأتت همیشه غذا بود،جا نبود! غیر از من و نگاه در آیینه هیچکس در سوگ چشم های تو صاحب عزا نبود از من گذشت دختر باران! ولی بدان این رسم عشق بازی پروانه ها نبود با آخرین قطار از این شعر دل برید مردی که هیچ وقت برایت "خدا نبود" زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود تقدیر ما به تلخی این ماجرا نبود هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود بانو! نگو که طالع ما را خدا نخواست آجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود! یک عمر پا به پای غمت اشک ریختم در هیأتت همیشه غذا بود،جا نبود! غیر از من و نگاه در آیینه هیچکس در سوگ چشم های تو صاحب عزا نبود از من گذشت دختر باران! ولی بدان این رسم عشق بازی پروانه ها نبود با آخرین قطار از این شعر دل برید مردی که هیچ وقت برایت "خدا نبود" .
كامياب
خاطره تنها مدرکي است که فراموشي را محکوم مي کند ، پس بمان در خاطرم ...
كامياب
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای… اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم… و اشکهای خداحافظی را !!
كامياب
در این شبــهای بـــارانی غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ که می آیـــــی به احســــاست قســــــم یــــک شب دلم می میرد از حسرت ...و من آهسته می گویم تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمـی آیــــی .....
كامياب
باورم نمیشه دیگه، تو منو دوستم نداری که به کلبه حقیرم، دیگه تو پا نمی ذاری باورم نمی شه عشقت مثل یاس باغچه پژمرد تو نیومدی و شوقم توی دست لحظه ها مُرد
كامياب
دلم از فراق خون شد چه گويم از جدايي نظري به من نداري به طريق آشنايي همه شب به ياد رويت بفشانم اشک حسرت به اميد آن که آبي به برم به دل ربايي من بي تو را چه سازم؟که چنين اسير يارم نه رها کني ز بندم نه کشي ز بينوايي
كامياب
نذار تا گم کنم راهو میون این همه فانوس تو که خورشید من باشی نمیشم طعمه ی کابوس
كامياب
می شود من امشـب . اینجا .. واژه ها رو به هم نبافم ؟ رنج هایم را هوار نکشم ؟ شعر نگویم ؟ فقط .. بی حاشیه . بی استعاره . ساده بگویم : دوستت دارم .. تا ابد ... تا همیشه ..!!
كامياب
ماه من .. برای دیدنت نیاز به تلسکوپ نیست !.. همین که چشمانم را ببندم .. تو را میبینم !!