كامياب
قانون دنیا این است پنهان کردن محبت و خط کشیدن روی ارزشها باورنمیکنیم گاهی با حرفی نه خیلی سخت دل نازکی بشکند آبروی کسی بریزد چقدر این دنیا عجیب است
كامياب
نگاه خسته ی من زبان تن من است هیچ گاه به زبانم گوش فرا ندادی
كامياب
بي رد پاي تو، راه سرنوشت را گم كرده ام!! اي كاش هميشه برف مي باريد
كامياب
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ... گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود.... گاه دلم از راهزنانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد... گاهی دلم از رهگذرانی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند,خسته میشود... ...گاهی آرزو می کنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود ...تا خسته شود...تا بشکند
كامياب
اشک هایم را برای چشمانم می نویسم ، چشمم می خواندش و دلم گوش می دهد و قدری آرام می گیرم ، پس هنوز هم چاره ای هست که دوری ات را تحمل کنم ، تا اشکی هم نباشد خدا بزرگ است
كامياب
قصه من و تو از کجا شروع شد.؟ از روز دلدادگی دو مرغ عاشق از روز وصال ماه و مهتاب از با هم بودن من و تو .... قصه ها خوب و بد می گذرند آنچه می ماند بجا آخر قصه ماست بیا عاشقانه با هم بمانیم تا قصه ایی ماندگار در یادها شویم.
كامياب
وابستگي چه زود اتفاق مي افتد قبل از آنكه بداني راه بر گشت را گم كرده اي اين دلتنگي را بگير از من هنوز تولد نيافته ام من خوب بودن را در فاصله يافتم
كامياب
در دنیای ما عاشقی گناه نیست اما بی محکمه محکوم می کنن ... قلب ها را چه راحت می شکنن ... به کدامین گناه ...؟ به کدامین جرم...؟ خوب میدانم قلب شکسته ام حالا ارزش بیشتری دارد چون خریدارش خداست شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
كامياب
كاش هرگز از تكيه به شانه هايم نلرزي كاش روزگارت را درد نباشم كاش بداني آنچه نميگويم
كامياب
آهنگ ادامه دارد و او که آرام می رقصد دوست دارد بایستد,اما نمی تواند. حالش از این آهنگ به هم می خورد. دلش می خواهد گریه کند اما باز هم نمی تواند. کوکش را ندارد. ... کسی آنطرف تر روي تختش خوابیده و مثل همیشه برای آنکه خودش را آرام کند دخترک جعبه موسیقیاش را نا آرام کرده است ..
كامياب
وقتي حواست هست زيبايي وقتي حواست نيست زيباتريني حالا حواست هست؟!.....
كامياب
ما همه خوبيم . از كنار هم كه ميگذريم خميازه مي كشيم تا به هم يادآوري كنيم سالهاست تنمان بوي خواب گرفته است...
كامياب
غروب ِ روز ِ دیگری در جهنم ... نشسته ام ، در شلوغ ترین سلول ِ انفرادی ... مات زده ٫ زل زده ام به ادمک های دور و برم ... ته مانده ی هوای ِ مانده ی اینجا رو به ریه هام سهمیه بندی میکنم ... دیگه سنگ ، روی زندگیم بند نمیشه ... دراز میکشم کف ِ چشمهای نیم باز ِ خدا ... یکی این چراغ ِ لعنتی رو خاموش کنه ... چه تنفس های گرانی با ارزان ترین هوا ... کمیاب ترین عشق ها دیگه ارزان ترین کالا شدند ...