كامياب
دلم تنگ است... دلم ميسوزد... نه ديداری... نه دستی بر سر ياری... مرا آشفته ميداند تو آشفته آزری... تمام عمر بستيم و شکستيم به جز بار پشيمانی نبستيم... جوانی را سفر کرديم اما نفهميديم به دنبال چه هستيم!
كامياب
مشامم آکنده از بوی تنهاییست! من به تنهایی، لبریز تنهاییم!
كامياب
روز خوبي داشته باشيد دوستان خوبم تا ديداري ديگر در پناه حق خدا نگهدار
كامياب
خودم را ببرم، خاطراتم را ببرم، حرف های مانده پشت سرم را ببرم، اشک های ریخته ام را چه کنم.....؟
كامياب
می پوسم در این تاریکی و اشک اگر باز بر من نتابی....
كامياب
ن روزها، صدای ِ تو در گوشم می پیچید و خوابم می کرد؛ این شب ها، صدای ِ تو در دلم می پیچد و بیدارم می کند .......... ..... ...
كامياب
این روزها زیاد میخوابم ... خیلی زیاد و تمام نیستیهای تو در خوابهایم هست میشوند تو به معنای واقعی کلمه رویای منی رویای من !!!
كامياب
امشب میخوام یه خورده تو زندگیم تغییر ایجاد کنم: بشینم رو تلویزیون و کاناپه رو تماشا کنم.
كامياب
باران و تگرگ را به چشمم دیدم / افتادن برگ را به چشمم دیدم / در واهمه ی نبودن و بودن تو / من سختی مرگ را به چشمم دیدم . . .
كامياب
این روزها بد میگذرد... بد میگذرد وقتی ساعت ها کلمه زیرورو میکنم, و از خودم جز "تمام شدم" به چیز دیگری نمیرسم... بد میگذرد غریبی روبروی آینه... بد میگذرد این روزهای بی رویای دور از خاطره... بد میگذرد کنار این دلتنگی های مدام... بد میگذرد وقتی حرف تا پشت لب هایت بیاید و همانجا بماند... وقتی بغض, بی صدا بشکند اما نچکد... وقتی زود دلگیر شوی... وقتی هی صبوری کنی و صبوری... بد میگذرد وقتی هرچه توقع داشته باشی نشود... وقتی روزگار تند بگردد و تو از این گردش, جز سرگیجه نصیبت نشود... بد میگذرد زندگی بی رویا...
كامياب
کاش در بستر تنهایی تو پیکرم شمع گنه می افروخت ریشه ی زهد تو و حسرت من زین گنهکاری شیرین می سوخت