كامياب
هيچکس با من نيست !... مانده ام تا به چه انديشه کنم... مانده ام درقفس تنهايی... در قفس ميخوانم... چه غريبانه شبي ست... شب تنهايی من!...
كامياب
زندگی غفلت رنگین یک دقیقه ی حواست کاش هیچ وقت اون سیب رو نمی خوردی ما هم تو همون بهشت می موندیم خدا وقتی دید نمی تونه به اولین آدما اعتماد کنه تصمیمی دوباره گرفت.
كامياب
بالاتر از سیاهی من زیبا تر از سرخی تو خدا را هم رنگی نیست حوای من شیطان مهربانم خسته ام سیب كجاست....؟؟؟
كامياب
امیدی به پر پرواز نمانده ... گله ای هم از همین یک وجب خاک نیست ... !
كامياب
وقتی سیرابم ... چه فـــرقی می کند ، دریـــا باشی یا ســـراب ... ؟!! باور کن اگر تو را آب ببرد ... مـرا خواب می برد ... !!!
كامياب
وقتی نگاهت را به چشمهایم هدیـــه می دادی ... بـــاز هم ، هیــــچ نمی دیدی ؛ جز تصویر مبهم صورتت را ... شانه هایم ؛ شاید جایی برای گریه هایت بود ... امّا نه بهانه ای ، برای اشک هایت ... !
كامياب
سلام ماهی ها... سلام، ماهی ها سلام، قرمزها، سبزها، طلائی ها به من بگوئید، آیا در آن اتاق بلور که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است و مثل آخر شب های شهر، بسته و خلوت صدای نی لبکی را شنيده ايد که از ديار پری های ترس و تنهايی به سوی اعتماد آجری خوابگاه هاا، و لای لای کوکی ساعت ها، و هسته های شيشه ای نور - پيش می آيد؟ و همچنان که پيش می آید ستاره های اکليلی، از آسمان به خاک می افتند و قلب های کوچک بازيگوش از حس گريه می ترکند.
كامياب
گفتم غلامــم فروختند مـــــرا ... !
كامياب
اگـــر مـــرگ هست ؛ ز خوشـــی هست و اگــر زنــدگی ... از بی کفنی
كامياب
گناهم چه بوده به جز عاشقی به جز مهربانی راستی و دلدادگی گناهم چه بوده که این قلب پاک اسیری شده در نگاه تو باز گناهم چه بوده که در آسمان ندارم امید نگاهی ز ماه گناهم چه بوده که در روز و شب دو چشمم بباریده در هر نفس گناهم چه بوده که در زندگی شدم عاشق عشق و ویرانگی گناهم چه بوده که سر گشته ام شب و روز نظر بر رهت بسته ام گناهم چه بوده که عاشق شدم ز دوری به رنگ شقایق شدم گناهم چه بوده که عشقم تویی تمام وجودم سراپا تویی گناهم چه بوده مه دلخسته ام دلم را به مهرت گرو بسته ام گناهم چه بوده که عاشق شدم ز دوری به رنگ شقایق شدم
كامياب
هوس یه سیب کردم! خنده ت گرفت؟ بوی سیب. طعم سیب. وسوسه سیب! میگن سیب میوه بهشته! سیب سرخ حوا چی؟
كامياب
آدم به جرم خوردن گندم با حوا.... شد رانده از بهشت..... اما چه غم... حوا خودش بهشت است!!!
كامياب
این روزها جور زمستان را من می کشم نمی بارد می بارم !!
كامياب
برایم سیگاری آتش بزن، میان لب هایم بگذار ، دور شو... من پر از باروتم...