كامياب
هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت روبخاطر داشته باش یک نفر... یک جایی... درحال فکرکردن به توست
كامياب
تو مرا می فهمی من تو را می خواهم وهمین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی.
كامياب
خیالت راحت ! آب هم از آب تکان نخورده است فقط نمی دانم چرا کمی دلم تند می زند... اشکهایم می ریزد... و دستهایم می لرزد... اما اینها که مهم نیست فدای سرت دستانش را بگیر هماهنگ کن با او همه چیزت را نگاه هایت را، قدم هایت را، خواب و بیداریت را، خواستن و نخواستنت را، حتی نفس هایت را...آه...نفسهایت...
كامياب
شکوه های من بی صداتر از قلمی ست که با من می رقصد زندگی را درون رگ و پوستم تلقین می کنم ، نفس که نه ، شماره می کنم آمدن مرگ را دستانم را می گشایم ، در آغوش میگیرم خود را آه ، زمان درازیست که خود را دوست نداشته ام باور کنید باورهایم را دفن کرده ام . برای آمرزششان دعا کنید .
كامياب
خالی ام ز هر چه پر کند مرا ز هیچ ای سکون بی زمان، امان خالی ام ز خویش سایه های آسمان به روی بستر تنم می برد مرا به بیکران و میل رفتن از حضور می برد مرا ز دیگران تو مرا رها به خویش خوانده ای مرا ز من رهانده ای با توام گسسته از زمان نیمه ماند این لغات گنگ من سکوت می کنم مرا بخوان...
كامياب
بیا با هم بشماریم! سپیدی موهای تو بیشتر است... یا سیاهی روزگار من...؟؟
كامياب
دور از چشم ِ تو عرق كردهام داغي ِ بهشت را و لرزيدهام از سردي جهنم حالا ديگر باز ميكني دو چشم ِ قشنگت را ؟
كامياب
این شعر یک جا سیگاری است که مرا در آن خاموش کرده اند. این هم خاکسترش کمی رنگ خون دارد یک نفر مرا چون سیگاری بر لب گذاشته تا آخرین ذره دود کرده است...
كامياب
- میدونی ؟ - نه - خوش به حالت
كامياب
انسان هم می تونه دایره باشه هم یه خط راست. تو می خوای چی کار کنی؟ تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی؟
كامياب
وقتی که ازدوری توتموم میشه تحملم.دردلم دادمیزنم خیلی دوست دارم گلم
كامياب
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از یک ماه پسرک مرد... وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده... دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد... میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد
كامياب
درمسلک ماسوخته دلان صبرحرام است*این بخت گهی تلخ وگهی نیزبکام است*گرچه مااهل شب ومسجدوتسبیح نباشیم*درمذهب ماحق رفاقت به تمام است*
كامياب
کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردی و نگاهش میکنی وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی فقط نیم نگاهی میکردی . . .