كامياب
دستِ كم تا مُردنم صبر كن بعد، اگر خواستي برو
كامياب
حرف کمی نبود قرار ومدار عشق اما چه فایده – که نفهمیم یار را! ای روح های ناب ! دوباره به پا کنید قدری برای اهل زمستان بهار را
كامياب
به کجا میروی ؟ صبرکن !... صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو ! یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ! ای کبوتر به کجا ؟! قدری دگر صبر کن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو ای عزیز جان من ... تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند ! خنده کن ! عشق نمک گیر شود بعد برو ! یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد ... صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو ! خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمده ؟ باش ای نازنین ! باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود بعد برو !
كامياب
هــمیــشــه در بــدتــریــن لــحــظــه هــا تنــهــا رهـــا مــی کــنی مـــراو بـــدتــرینِ لــحظــه هــا وقتــی اسـت کــه تـــــــو مـــــــرا تــنـــهـــــــا رهــــا مــــی کنــــی
كامياب
کجای قصه دست مرا رها کردی؟! چشمان کدام پری روی دیو صفت٬ سیاهی چشمانم را از دلت پاک کرد...؟! به کدامین گناه این گونه آواره ام که میگویی...؟! من که توقعی نداشتم...جز بی بهانه دوست داشتنت...!
كامياب
لبخند که می زنم پیدایم می کنی باران می بارد، تو از کنارم می گذری فریاد نمی کشم که بازگردی می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد لبخند می زنم، فراموش می کنم..
كامياب
عادت ما آدم هاست, سیگار هم کامش را که داد, زیر پا له می کنیمش.
كامياب
عشقت كه رفت كار دلم هم تمام شد باران اشتياق تو نم نم تمام شد از بوته های باور من بهت سر زد و طغیان بوسه های دمادم تمام شد در سرزمین خشک و کویری قلب من آرامشی به وسعت عالم تمام شد از آن بهشت با همه ي ناز و نعمتش حوا نديد خيري و آدم تمام شد چشمم هنوز راه تو را آب می زند ای بی وفا بیا که وجود م تمام شد
كامياب
برای بودن در شعر من ... قناری.. تمرین آواز می کند عقاب ها.. مربی پرواز می گیرند رنگین کمان.. به آرایشگاه می رود قاصدک.. لنز می گذارد حتی طوفان.. به کلاس رقص می رود تو چرا در کلاس عاشقی غیبت می کنی؟
كامياب
چندان هم دور نیستی، فقط به اندازه ی یک "نمیدانم" از من فاصله گرفته ای!! آری، "نمیدانم" کجایی...
كامياب
بسترم؛ صدف خالي يک تنهاييست و تو چون مرواريد گردن آويز کسان دگري
كامياب
تنهــــا جیزی که از ما باقـــی می مـــاند .. خاطره ایســـت .. که با آن زندگـــی کرده ایم .. و در قاب خالی دلمـــان به آن جــــا داده ایم ..
كامياب
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم